خرید بک لینک

من دمنوش های مختلفی را تست کرده ام؛ مثلاً:
- دمنوش بادرنجبویه (که بسیار گرم است. اگر مزاج گرم دارید نخورید اما اگر مثل من مزاج سرد دارید عالی است)
- دمنوش گل گاوزبان (که این هم تا حدودی گرم است البته نه خیلی)
- دمنوش لیمو
- دمنوش نعنا
- و...

اما با توجه به اینکه به هر حال ما از بدو تولد با چای بزرگ شده ایم، هر کدام از این ها را که می خوری، چون رنگ و بوی آن شبیه چای نیست، دوباره به اعتیادت به چای برمی گردی.

اما چند وقت پیش در قم در یک نمایشگاه که افراد، محصولات خانگی خود را می فروختند، یک غرفه دمنوش بِه (چای به) می داد، ما هم خوردیم و خوشمان آمد؛ بنابراین یک بسته خریدیم و آوردیم و طی یک ماه گذشته روزی یکی دو بار به جای چای معمولی از چای به استفاده کردیم.(البته طبیعتاً وقتی همه جا چای معمولی است نمی شود به طور کامل از آن چای قبلی دل کند)

احساس می کنم خیلی بهتر از چای معمولی است.

چای بِه برای معده و اعصاب خیلی خوب است (برخلاف چای معمولی که من هر وقت بخورم باید یک معده درد اساسی را تحمل کنم!). طبع متعادلی هم دارد. یعنی همه می توانند بخورند. نکته جالبش این است که دقیقاً رنگ و ظاهر چای معمولی را دارد و بنابراین شما دلتان برای چای معمولی تنگ نمی شود!

خواستم پیشنهاد کنم شما هم تست کنید.

اگر مثل من تنها عضو خانواده هستید که می خواهید از آن بخورید و سر قوری درگیری پیش می آید، پیشنهاد می کنم یکی از این لیوان ها که خواهر عزیز من (که منتظر است ما یک نیاز را مطرح کنیم و فردا ببینیم برایمان به عنوان هدیه خریده و آورده) برایم خریده بخرید و در آن دم کنید. خیلی لیوان های جالبی است. در آن دم کنید و بگذارید روی کتری یا روی بخاری و یک ربع بعد بخورید و لذت ببرید:

http://img.aftab.cc/news/94/chi_beh.jpg

 

چای به در همه عطاری ها موجود است...

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: سه شنبه 22 دی 1394 ساعت: 10:26

کسانی که درس «مهندسی نرم افزار» را پاس کرده اند (که جزوه ما در دانشگاه، اینجا هست و پیشنهاد می کنم حتی اگر دانشجوی رشته کامپیوتر نیستید، ۵۰ صفحه اول را به خاطر نکات بسیار ارزشمندی که دارد مرور کنید) می دانند که قرایند تولید نر م افزار، ریسک های بسیاری دارد که برخی از آن ها در ذیل آمده و لیست طولانی ای از آن ها را می توانید اینجا ببینید:

- سيستم، نيازهای کاربر را فراهم نسازد.
- هزینه ی به کار گرفته شده بيش از پيش بينی باشد.
- زمانِ به کار گرفته شده بيش از پيش بينی باشد.
- تناقض در نيازهای کاربر وجود داشته باشد.
- استفاده از فناوری های جدید
- مقاومت کاربران

همانطور که می بینید یکی از ریسک های جالب، «مقاومت کاربران» است. من در کلاس ها به اینجا که می رسم، یک تمرین مشخص می کنم و آن اینکه از دانشجوها می خواهم برای این مورد یک شاهد قرآنی پیدا کنند!

دیشب در قرائت شبی یک صفحه در یک مسجد، به آیه ی مورد نظرم رسیدیم، بد ندیدم یک مطلب در این مورد بنویسم.

آیه ی مرتبط با این موضوع، آیه ی ۳۴ سوره اسرا است. با هم بخوانیم:

وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ ﴿۳۴﴾

و ما در هيچ شهرى پیامبر هشداردهنده‏ اى نفرستاديم جز آنكه خوشگذرانان آنها گفتند ما به آنچه شما بدان فرستاده شده ‏ايد كافريم (۳۴)

 

این اصل و آیه یکی از مهم ترین نکات برای هر تولید کننده ای است!

این آیه به تولیدکنندگان و مدیران یادآوری می کند که هر چیز جدیدی که به یک جامعه ارائه شود، همان ابتدا یک گروه با آن مخالفت می کنند و چقدر جالب است که گفته «خوشگذرانان جامعه» با آن مخالفت می کنند!

این را برای همیشه در ذهن داشته باشید اگر یک نرم افزار یا هر محصول دیگری را تولید می کنید و یا حتی برای یک سازمان می خرید و می خواهید آن را در آن سازمان مستقر کنید، قطعاً یک سری افراد همان ابتدا در برابر این تغییر مقاومت می کنند و آن ها همان راحت طلبان و خوش گذرانان هستند.

مثال می زنم: یکی از همکاران تعریف می کرد که در یک شرکت که کارها به صورت سنتی انجام می شد، آمدیم کارها را نرم افزاری و اتوماسیون کردیم... می گفت روزهای اول پدر ما را درآوردند تا بالاخره بخواهیم این سیستم جدید را به آن ها بفبولانیم! مثلاً دائم تماس می گرفتند که سیستم شان دچار مشکل شده. می رفتیم بررسی می کردیم، بعد از کلی تلف شدن وقت، می دیدیم عمداً کابل شبکه را کشیده یا آنقدر با سوکت آن ور رفته تا ارتباط قطع شود!
یا مثلاً پریزهای شبکه را از کار می انداختند و از این جور کارها...
دلیل؟ فقط به این خاطر که می دانستند اگر این روال جدید بخواهد تثبیت شود مجبورند کلاس بروند که با آن نرم افزار کار کنند و می ترسیدند پیچیده باشد و از پس کار برنیایند و اخراج شوند و از این جور افکار منفی که بینشان رد و بدل شده بود... (دقت کنید! چرا خوش گذران ها مخالفت می کنند؟ می خواهند به خودشان زحمت ندهند که یک چیز جدید یاد بگیرند. یا در بحث دین، می خواهند آزاد به معنای ول باشند نه اینکه به حرف پیامبر گوش کنند و آزادی شان محدود شود تا به آزادی دیگران لطمه نخورد...)

مثال دیگر: چند ماهی می شود که مهم ترین خیابان شهر ما که از درب ورودی بازار می گذشت را بسته اند و تبدیل به «پیاده راه» کرده اند. این ایده ی جذاب باعث می شود ماشین ها به جای عبور از این خیابان که در مواقعی مثل غروب، خیلی شلوغ می شد، یک مسیر طولانی تری را طی کنند اما در عوض شهر از مرکزیت آن خیابان خارج می شد و باعث می شد کل خیابان های شهر اهمیت پیدا کند.
حالا، از همان روز اولی که این طرح اجرا شد، یک سری افراد مخالف را شروع کردند. چه افرادی؟ آن هایی که در آن خیابان مغازه داشتند و سال ها بود از مرکزی و شلوغ بودن آن کلی مال و منال به جیب زده بودند. یعنی تا رئیس جمهور و امثالهم هم نامه نوشتند...

حالا ما به عنوان تولید کننده نرم افزار با همین موضوع مواجهیم. به خصوص وقتی نمرا و تستا در یک مرکز به کار گرفته می شود، معمولاً در ابتدا مقاومت هایی از طرف مدرسین و دانش جوها پیش می آید. مدرس ها نمی خواهند زیر بار بروند که تکالیف را آنلاین تعریف کنند و یا مثلاً در منزل اینترنت ندارند و نمی خواهند داشته باشند که تکالیف و آزمون آنلاین طراحی کنند و دانش جوها هم به خاطر اینکه به هر حال همه چیز از تکالیف و حضور و غیاب و امثالهم تحت کنترل خواهد بود مقاومت می کنند...

و جالب است که در تمام این مقاومت ها شما شاهد خواهید بود که افراد یک سری بهانه های بنی اسرائیلی می گیرند: مثلاً کلاً با حضور نمرا مخالف است، می بینی از ظاهر آن ایراد می گیرد! یا مثلاً یک چیزی که در سیستم نیست را طلب می کند، بهانه ی پیچیدگی می آورد و امثالهم...

 

راه حل؟

صبر! (و مقاومت معکوس)

اگر آیات بعدی آیه ی بالا را بخوانید، یا اصلاً زندگی پیامبر خودمان را در ابتدای بعثت به یاد بیاورید می فهمید که راه حل این نوع مقاومت ها چیست!؟ در ادامه آیات می بینید پیامبر به خوش گذران ها می گوید:

بگو پروردگار من است كه روزى را براى هر كس كه بخواهد گشاده يا تنگ مى گرداند ليكن بيشتر مردم نمى‏دانند (۳۶)

این ها نوعی دلداری به مخالفان است: خدای من اگر بخواهد روزی شما را وسیع می کند، پس نگران تنگ شدن روزی تان نباشید... (و روزی را بهانه نکنید)

و البته در آیات بعد اخطار هم می دهد:

و كسانى كه در [ابطال] آيات ما مى‏ كوشند كه [ما را به خيال خود] درمانده كنند آنانند كه در عذاب احضار مى‏ شوند (۳۸)

 

تولیدکننده اگر این اصل و این آیه در ذهنش باشد، می داند که هر چیز جدیدی که بیاید یک سری مقاومت ها و مخالفت هایی در ابتدا وجود دارد. بنابراین مثل ما، هر وقت این مقاومت ها را ببیند یک لبخند می زند و صبورانه تحمل می کند و می گذارد گذشت زمان همه چیز را درست کند. او در برابر مقاومت کاربران سریعاً همه چیز را به حالت قبل برنمی گرداند اما در عین حال سعی می کند با لحنی منطقی و استدلالی، به افراد مخالف اطمینان دهد که سیستم جدید تهدیدی برای آن ها نیست و گاهی با تغییرات کوچکی که باب طبع کاربران باشد (و شاید گاهی با اخطار)، آن ها را ترغیب به استفاده از سیستم جدید کند...

آن همکار ما می گفت ما دائم کارگران شرکت را جمع می کردیم و اطمینان خاطر می دادیم که کار با این سیستم سخت نیست، چند روزه یاد می گیرید و حتی مسابقه و اضافه کار (جایزه) برای یادگیری کار با سیستم جدید می گذاشتیم و از اینجور قضایا تا بالاخره روال به حالت عادی بازگشت.

شهرداری شهر ما هم خوشبخانه با مقاومت معکوس و از طرفی بهبودهای مختلفی که به تصمیمات داد تقریباً نظر همه را جلب کرد و خوشبختانه پیاده راه شهر ما در حال تکمیل ساخت و ساز است...

 

به هر حال، فراموش نکنید: هر چیز جدید که بیاید ابتدا یک سری مقاومت هایی در برابرش هست. ارائه کننده باید بداند که این مقاومت ها «طبیعی یه»! (مطلب ««طبیعیه!» ؛ ترفند من برای برون رفت از عصبانیت و اضطراب» را مطالعه کنید) و کمی صبور باشد و با ترفندهای مختلف کاربران را با شرایط جدید سازگار کند.

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: شنبه 12 دی 1394 ساعت: 23:41

یکی از درسهای بسیار عالی که این ترم داشتیم، درس Software Testing (آزمون نرمافزار) بود. درس بسیار مهم و لازمی برای امثال ما برنامهنویسها بود. مباحث بسیار جذابی مطرح شد که قطعاً تأثیر زیادی در برنامهنویسیهای من خواهد داشت. به خصوص اینکه استاد بسیار توانایی داشتیم که بر لذتش افزود.

معمولاً قسمتی از کلاسهای دکترا (به خاطر تعداد کم افراد) به دوش دانشجو گذاشته میشود. یعنی در همه کلاسها شما حتماً یک جلسه ارائه در زمینهی آن درس خواهید داشت. شاید هدف اصلی این باشد که با توجه به اینکه تمام افراد کلاس به هر حال خودشان استاد دانشگاه هستند، مباحثی که مطرح میشود برای بقیه (و از جمله خود استاد) مفید خواهد بود. (مثل کارشناسی و حتی ارشد نیست که اگر یک ارائه به دانشجو سپرده شود، دانشجو برود یک اسلاید آماده از اینترنت دانلود کند بیاید از رو آن هم غلطغلوط بخواند!)

به هر حال، علی رغم اینکه اکثر دوستان همکلاسی من یک موضوع تئوری بدون پیادهسازی انتخاب و ارائه کردند، اما طبق معمول، من مصر بودم که کارم به پیادهسازی برسد و الحمد لله موضوع خوبی پیدا کردم و با اینکه دو هفتهی تمام وقتم را گرفت و واقعاً اذیتم کرد اما به پیادهسازی رسید.

موضوع ارائه، JavaMOP بود و پنجشنبه ۲۶ آذر ۹۴ نوبت من بود که ارائه دهم.

ویدئوی دسکتاپ و صدای من ضبط شده که پیشنهاد میکنم به خصوص افرادی که با کدنویسی سر و کار دارند، آنرا دانلود و مشاهده کنند.

قبل از ارائه لینک دانلود، باید توضیحاتی در مورد موضوع سمیناربدهم:

آزمون نرمافزار

این روزها یکی از مهمترین مباحث در تولید نرمافزارهای Reliable (قابل اعتماد)، بحث تست نرمافزار است. دلیل آن هم مشخص است: اگر نرمافزار به درستی تست نشود، همان اتفاقی میافتد که در مورد موشک آریان ۵ افتاد:

لینک ویدئو

میدانید دلیل این انفجار چه بوده؟ دلیل از نگاه خودشان:

The number was too big, and an overflow error resulted

یک Overflowی ساده در یکی از متغیرهای برنامه! (یعنی یک عدد، کمکم زیاد شده و به حدی رسیده که در متغیر برنامه جا نشده و برنامه هنگ کرده و...)

حالا تصور کنید ناسا قرار است زبدهترین انسانهای کرهی زمین را بفرستد فضا و در بین آسمان و زمین به خاطر این مشکلات، موشک منفجر شود!!

و یا در سیستمهای Safety Critical (حیاتی) مثل پمپهای تزریق خودکار انسولین، اگر نرمافزار درست کار نکند میدانید چه میشود؟ اصلاً چرا راه دور برویم!؟ همین نرمافزار تستای خودمان، میدانید گاهی چقدر کارش حساس میشود؟ مثلاً یک سازمان، کلی تبلیغ کرده و هزاران نفر همزمان آنلاین شدهاند که در آزمون شرکت کنند، بعد، آزمون تمام میشود و میفهمیم که پاسخ کاربران به درستی ثبت نشده!! (چیزی که ما واقعاً درگیرش هستیم و دائم داریم برای کارهای بزرگ بهبودهایی را اعمال میکنیم تا حتی اگر مشکل از سختافزار یا نرمافزارهای سرور و یا تنظیمات آن بود، باز هم تستا «قابل اعتماد» باشد و آبروی مشتریان به خطر نیفتد)

همه اینها اهمیت تست نرمافزار را میرساند.

برنامهنویسی جنبهگرا یا AOP چیست؟

اگر برنامهنویس باشید میدانید که نسل اول برنامهنویسی، برنامهنویسی Structural بود. چیزی که در زبان C با آن کار کردهاید. پس از چند سال، برنامهنویسیای مطرح شد به نام OOP یا Object Oriented Programming (برنامهنویسی شیئگرا) که بهبودهای زیادی به برنامهنویسی ساختارمند داد و فعلاً بیشترین استقبال را دارد. اما مدتی هست که نوع جدیدی از برنامهنویسی مطرح شده به نام Aspect Oriented Programming یا برنامهنویسی جنبهگرا. در این نوع برنامهنویسی، شما دغدغههای خود را در قالب Aspect (جنبه) مطرح میکنید.
انصافاً با این نوع برنامهنویسی کار، بسیار راحتتر میشود و از تکرار کدها بسیار بسیار کاسته میشود.

در مورد AOP در سمینار صحبت کردهام...

یکی از کاربردهای AOP استفاده در آزمون نرمافزار است. یعنی ما تستهای خود را در قالب جنبهها در اصطلاح به برنامه میبافیم...

برنامهنویسی نظارتگرا یا MOP چیست؟

ببینید، چیزی که به همه برنامهنویسان اثبات شده و در رأس آنها به ناسا که هزاران نرمافزار را نوشته و آنها را بارها و بارها با تمام معیارهای آزمون نرمافزار تست کرده (و دیتا سِتها [Data Set = مجموعه دادهها]ی نرمافزارها و تستهای خود را در آدرس https://data.nasa.gov منتشر کرده که در مقاطع بالاتر میفهمید که این دیتا ستها مرجع تحقیقات بسیار جذابی در کل دنیا در سطوح ارشد و دکترا است که فرصت توضیحش نیست) این است:

هر چقدر هم که شما قبل از اجرای برنامه، آنرا تست کنید، در حین اجرا ممکن است خطاهایی در برنامه مشاهده شود.

(حالا من یک چیز از «تست» میگویم، شما یک چیز میشنوید! باید این درس را پاس کنید و سر کلاسها باشید تا بفهمید منظور من از «تست» چه تستهای عظیمی است! با وجود آن تستهای عظیم، باز هم برنامه در حین اجرا با مشکل مواجه میشود)

پس، دقت کنید: ناسا پس از این همه تست و شکست به یک نتیجه جالب رسید: حالا که فایده ندارد، مشکلی نیست، بگذار برنامه در حین اجرا خطا بدهد، فقط در حین اجرا متناسب با خطایی که داده، سیستم را به سمتی هدایت میکنیم که Reliable باقی بماند.

بنابراین نیاز داریم که برنامه را در حین اجرا دائماً زیر نظر بگیریم و دائماً شرایط را با یک سری Specification (یعنی توصیفی که انتظار داریم نرمافزار طبق آن عمل کند و معمولاً در قالب Formal Specification یعنی توصیف رسمی و به زبانهایی مثل LTL و ERE و FSM و CFG و امثالهم بیان میشود) مقایسه کنیم، به محض اینکه نرمافزار پایش را از آن شرایط فراتر گذاشت (در اصطلاح Violate شد)، تصمیم درخوری اتخاذ میکنیم...

به این «زیر نظر گرفتن لحظهای برنامه در حال اجرا و مقایسه شرایط موجود با توصیف رسمی برنامه» در اصطلاح Runtime Verification (اعتبارسنجی در حین اجرا) گفته میشود. که ناسا ۱۵ سال است (یعنی از سال ۲۰۰۱ تا حالا هر سال یک سمینار به نام RV برگزار میکند و غولهای برنامهنویسی جهان میآیند در مورد این موضوع بحث میکنند...)

حالا MOP یا Monitoring Oriented Programming (برنامهنویسی نظارتگرا)، بستری است برای Runtime Verification (که البته فعلاً در ابتدای راه است اما به مرور مانند OOP جای خود را باز خواهد کرد)

خوب، بعد از این توضیحات که بسیار بسیار مختصر بود و کلی حرف دارم که میشود زد اما فرصتش نیست، سمینار را مشاهده کنید...

برای دانلود فایل rarشده با حجم حدود ۱۰۰ مگابایت روی لینک زیر کلیک کنید:

http://yourl.ir/JavaMOP

http://img.aftab.cc/news/94/javamop_presentation.png

چون میخواهم دانشجوها در درس شیوه ارائه و دروسی که ارائه دارد، از اسلایدها به عنوان الگو استفاده کنند و از طرفی در ویدئو، انیمیشنهای آن ضبط نشده و به دلم ننشست، اسلایدها را هم برای دانلود میگذارم. یک بار با Space اسلایدها را مرور کنید و به سادگی و در عین حال، انیمیشنهای آرام و بهموقع آن دقت کنید:

دانلود اسلایدها

به نکات ریزی که در ارائه هست دقت کنید:

- طبیعتاً ارائه مقابل ده پانزده نفر همکلاسیهایی که هر کدام استاد دانشگاه و اکثراً در حد خود من هستند کمی سخت است. (بهخصوص اینکه من نخودی کلاس هستم!! یعنی کوچکترین عضو کلاس!!) کلاً اوائل هر ارائهای، ارائه دهنده، در اوج استرس خواهد بود اما وقتی کمی گذشت، ریلکستر میشود. دقت کنید که اگر مثل من در ابتدای ارائه نفستان گرفت، بهترین ترفند این است که یک لحظه یک شوخی با جمع کنید و جمع را کمی از حالت رسمی خارج کنید. حتی میتوانید حقیقت را بگویید: مثلاً با خنده بگویید: از استرس نفسم بند آمده!! :)
همین موضوع باعث میشود یک لحظه یک توقف ایجاد شود و شما به حالت طبیعی خود برگردید. دقت کنید که من چطور جو سنگین ابتدای جلسه را با یک شوخی به یک جو خودمانی تبدیل کردم...

وقتی به عنوان یک مدرس، دانشجوی من ارائه میدهد، ۳۰ ثانیه بعد از اینکه صحبت او شروع میشود، من یک دفعه یک عذرخواهی میکنم و با یک بهانه میپرم وسط حرفش و یک چیزی میگویم: مثلاً به یکی از دانشجوها میگویم: آقای ایکس لطفاً در را ببند... یا برق را خاموش کن... این یک کمک به آن دانشجو است که در این بازه یک نفس بگیرد و از طرفی، تمرکز جمعیت از روی او برداشته شود چون توجه همه در یک نقطه قطعاً روی او سنگینی خاصی ایجاد میکند. با این کار، حواس همه پرت برق یا در میشود و حالا ارائهدهنده ریلکستر ادامه میدهد.
اما در این ارائه چون خودم ارائه دهنده بودم و استاد این ترفند را جرا نکرد، مجبور شدم با یک ترفند دیگر حواس جمع را پرت کنم...

- دقت کنید که در ارائه چطور جمعیت را به صحبت وا میدارم. (شما اگر در کلاس ما میبودید متوجه میشدید که تقریباً هیچ کدام از افراد در ارائهاش هیچ چیزی از جمعیت نپرسید و همینطور پشت سر هم ارائه داد تا تمام شد!)
یک ارائه دهنده خوب، همه جمع را به واکنش و شرکت در ارائه وامیدارد.

- به ارائه دقت کنید که هم ضرب المثل در آن مطرح میشود، هم جوک مطرح میشود (و البته سریعاً کنترل میشود که جو رسمی کلاس به هم نریزد به «خُب»ی که بعد از یک خنده میگویم دقت کنید)، هم جدی میشود، هم به اندازه کافی تئوری دارد و هم به اندازه کافی پیادهسازی دارد...
یک ارائه خوب دانشگاهی باید به این صورت باشد. ترکیبی از همه خوبیها و همه چیز به اندازه.

- در حین ارائه، من وسط کلاس هستم و اسلایدها را با موس بیسیم اپل که بسیار شیک و باکلاس است (نه صدای تیکتیک آنرا کسی میشنود نه حواس را پرت میکند)، کنترل میکنم. (فقط ۵ ساعت روز قبل از ارائه درگیر بودم که موس را که به خاطر یک آپدیت، در ویندوز 10 شناخته نمیشد دوباره بشناسانم! نهایتاً با حذف آخرین آپدیت، دوباره موس فعال شد. حرفهایها دقت کنند: اگر خواستید درایور یک قطعه از داخل مخازن خود ویندوز حذف شود که به طور خودکار نصب نشود، موقع Uninstall یک تیکی در آن پنجره هست که نوشته Delete this driver که باید زده شود. ۵ ساعت درگیر این تیک بودم!! میخواهم بگویم یک ارائه خوب، ارزش دارد ساعتها وقت صرفش کنی...)

- به گیرها و توضیحات استاد خیلی دقت کنید. (به اینکه ایشان در مقطع دکترا چقدر حساس هستند که دانشجو قبل از ایشان وارد شود و اگر دیر برسد راه نمیدهند و خیلی سختگیریهای جالب دیگر. به خصوص به گیرهایی که در حین ارائه میداد... یعنی هر کدام که میخواستیم برویم بالا اول فاتحهمان را میخواندیم! آنقدر گیر میداد که شخص سکته کند! به طول کشیدن ارائه من و اینکه باید جزئیتر وارد MOP میشدم هم گیر داد اما خوب، اینها را گذاشتم پای اینکه به هر حال باید یک گیری بدهند دیگر!! وگرنه از یک طرف تأکیدشان روی این است که پیادهسازی میخواهند، از یک طرف جزئی وارد شویم و از یک طرف طول کشید!؟ تناقض دارد... به خودشان هم گفتم)

- اگر میخواهید یک ارائه موفق داشته باشید، پیشنهاد میکنم ارائههایی که در این محصول گذاشتهایم (به خصوص ارائه آقای Reynolds) را تماشا کنید: آموزش ارائه در کنفرانس و سمینار و همینطور سمینارهای شرکتهای بزرگ را تماشا کنید: ویدئوهای سمینارهای شرکتهای بزرگ در فروشگاه سایت

دوستانی که قصد دارند مراحل پیادهسازی JavaMOP را برای دروس دانشگاهی خود و یا تمرین، طی کنند، نام دقیق نرمافزارها و افزونهها در ویدئو مشخص است. در اینترنت جستجو و دانلود کنند. اگر موفق نشدند، میتوانند اطلاع دهند که کل پوشهی ارائه (تمام نرمافزارها و ویدئو و ...) را در فروشگاه قرار دهیم که تهیه کنند...

نکته پایانی:

یک پیشنهاد حیاتی به دوستان برنامهنویسی که قصد ادامه تحصیل در رشتهی نرمافزار را دارند: فقط یک جمله: هر چه زودتر بروید سمت جاوا! (تمام مباحث روز دنیا بر اساس جاوا بیان میشود)

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: سه شنبه 8 دی 1394 ساعت: 22:47

حدود دو ماه می شد که عملکرد ژیروسکوپ گوشی آیفون جدیدم (iPhone 6) مختل شده بود! چند ثانیه که درست بود، یک دفعه از کار می افتاد و باید Soft Reset می کردم تا فعال شود و آن هم گاهی جواب نمی داد و یا اگر هم جواب می داد دوباره چند ثانیه بعد از کار می افتاد. بنابراین نمی توانستم از گوشی در حالت LandScape استفاده کنم و کلی کارهایم مختلف شده بود! (مجبور بودم از ابزار Accessebility استفاده کنم که خیلی مسخره است!)

در این مدت بسیار جستجو کردم... امثال این تاپیک در سایت اپل می گفتند مشکل سخت افزاری است و باید گوشی را ببری پشتیبانی اپل، خودشان می دانند که مشکل سخت افزاری و از سنسور ژیروسکوپ است و گوشی را می گیرند و یک نو تحویل می دهند... که طبیعتاً چون ما در ایران پشتیبانی اپل را نداریم، با گارانتی تماس گرفتم. گفتند باید گوشی را با فاکتور خرید بیاوری که ما بررسی کنیم! که این هم رد شد چون اولاً فاکتور خرید از دیجی کالا را دور انداخته بودم و گفتند بدون فاکتور قبول نمی کنیم (پس یک نکته گفتم: فاکتور خرید را در کارتون دستگاهتان برای روز مبادا نگه دارید) و ثانیاً می دانستم یک شرکت ایرانی از این چیزها سر در نمی آورد و حکایت همان آی.پد سوخته می شود که اینجا گفته بودم... (یارو محکم پشت سرهم می زد پشت آی.پد شاید درست شود!! انگار مثلاً چیزی توی گلوی آی.پد گیر کرده!!!)

در این مدت با توجه به اینکه خودم برنامه نویس هستم و می دانم این مشکلات معمولاً به خاطر برخی استثنائات کدنویسی است که ممکن است برای چند نفر از بین چند ده میلیون نفر بعد از یک آپدیت، رخ دهد، می دانستم که این مشکل سخت افزاری نیست! (با اینکه یکی دو بار گوشی از روی میز افتاده بود روی فرش اما می دانستم به خاطر این مسائل ساده، کوشی باعظمتی مثل آیفون دچار مشکل نمی شود)

نکته ای که می خواهم بگویم اینجاست: ما گاهی که برنامه نویسی می کنیم، بعضی امکانات برنامه ممکن است در آپدیت های جدید یک شرایطی برایش پیش بیاید که برخی افراد مجبور باشند یک بار آن گزینه ای که مشکل ایجاد کرده را فعال و غیرفعال کنند...
این را می دانستم (یعنی حدس می زدم) اما نمی دانستم کدام گزینه است! بنابراین طی این دو ماه هر وقت بیکار می شدم، گزینه های مختلف را فعال و غیرفعال می کردم و گوشی را ریست می کردم که ببینم مشکل رفع می شود یا خیر!؟ حتی دو بار Factory Reset کردم اما باز هم فایده نداشت! حتی چندین برنامه را که در Notification Center فعال بود پاک کردم باز هم فایده نداشت و خلاصه فکرش را هم نمی توانید بکنید که من چه چیزهایی را تست کردم و فایده نداشت! (البته تمرین خوبی برای من به عنوان برنامه نویس بود و به همین دلیل هم خسته نمی شدم و چه بسا برای روکم کنی لذت می بردم...)

نهایتاً دیروز بالاخره بعد از دو ماه کلنجار رفتن در بیکاری ها، آیفون دارها حدس بزنند کدام گزینه اختلال ایجاد کرده بود؟

گزینه Reachability

http://img.aftab.cc/news/94/iphone_qyroscope_not_working.png

این گزینه برای آیفون ۶ به بعد است که چون ارتفاع صفحه نمایش زیاد است و انگشت شست راست شما به بالای گوشی نمی رسد، می توانید دو بار روی دکمه Home آهسته ضربه بزنید تا بالای صفحه نمایش کمی پایین تر بیاید که شستتان برسد...

این را غیرفعال کردم، همه چیز از دیروز تا حالا درست است!

تصور کن! چه کسی در این دنیا فکرش به اینجا می رسید!؟ من در این مدت اینترنت را زیر و رو کردم، هیچ کس هیچ راهی جز ریست یا تحویل به اپل معرفی نکرده!

 

به هر حال، پس نکته این بود:

گاهی بعد از یک آپدیت، یک امکانی از کار می افتد. دست پاچه نشوید، گاهی با فعال و غیرفعال کردن برخی گزینه ها آن امکان دوباره درست می شود... (اگر بتوانید آن گزینه را پیدا کنید، استعداد برنامه نویسی دارید!)

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: جمعه 4 دی 1394 ساعت: 4:02

یکی از چیزهایی که اعصاب یک مدرس (مثل من) را خرد میکند، مواجه شدن با شبکهی سایتهای مؤسسات آموزشی و دانشگاههاست. شبکههایی که توسط افرادی ناشی و بیسلیقه بسته شده و مدیریت میشود.

یک شبکهی ایده آل، باید نرمافزارها و سختافزارهای لازم برای مدیریت یک کلاس را داشته باشد و علاوه بر اینها، تنظیمات مورد انتظار نیز روی سیستمها اعمال شده باشد.

در اینجا یک CheckList از آنچه باید در یک شبکه آموزشی و یا شبکههای کافینت و امثال آن انجام شود ارائه میکنم که هم برای متخصصینی که شبکه را میبندند مفید است و هم برای خدمات کامپیوتریهایی که برای مشتریان، کامپیوتر اسمبل میکنند و هم برای مدیران آی.تی و مدیران مدارس و مؤسساتی که یک یا چند کارگاه کامپیوتر در مؤسسه دارند و احتمالاً یک شبکهکار میخواهد شبکه مؤسسه را ببندد، آنها میتوانند این لیست را به او بدهند و بخواهند که همه موارد را انجام دهد و کنار هر کدام که انجام داد یک تیک بزند.

تنظیمات عمومی ویندوز:

۱-    تنظیم تاریخ و ساعت و Time zone (منطقه زمانی باید حتماً روی Tehran باشد و تیک Daylight Saving حتماً خورده باشد)
۲-    تنظیم رزولوشن: به خصوص در شبکههای آموزشی، رزولوشن همهی کامپیوترها باید یکسان باشند در غیر اینصورت کاربران هنگام Share شدن دسکتاپ مدرس، ممکن است فقط بخشی از آن را ببینند. (توجه: برای جلوگیری از چشمدرد کاربرها Screen Refresh Rate را به بالاترین حد خود تغییر دهید: آموزش)
۳-    برگرداندن ویندوز به قالب پیش فرض خود. (دقت کنید که در یک شبکه آموزشی نباید قالب مورد پسند شبکهکار انتخاب شود! سیستم باید همیشه حالتی داشته باشد که انگار همین الان ویندوز روی آن نصب شده. همه چیز باید پیشفرض باشد وگرنه به طور مثال مدرسی که میخواهد ویندوز را آموزش دهد با مشکلات جدی مواجه میشود)
۴-    ترجیحاً تعداد درایوها و حجم آنها در همهی سیستمها یکسان باشد.
۵-    برنامههای بخش Quick Lunch و برنامههای لیست منوی Start در همهی سیستمها یکسان باشد. حتی یک آیکون اضافه در منوی استارت در تدریس مفاهیم ایجاد مشکل میکند.
۶-    تمام آیکونهای اضافه به ویژه آیکون برنامههایی که کاربران هرگز آنها را مستقیماً اجرا نمیکنند (مثل Acrobat Reader و Playerها و...) باید از روی دسکتاپ حذف شوند. کاربران باید یاد بگیرند برنامهها را از طریق منوی Start اجرا کنند.
۷-    آیکونهای فعال کنار ساعت (System Tray) و حتی ابعاد پیش فرض پنجرهها قبل از فریز کردن نباید تغییر داده شود. یعنی در حالتی که ویندوز فریز نیست شما حتی حق ندارید پنجره MyComputer را در حالت Maximize ببندید! چون این حالت در ذهن ویندوز میماند و بعداً کاربران هر وقت این پنجره را باز کنند به حالت Maximize میبینند، همین مورد در آموزشها ایجاد اختلال میکند.
۸-    حذف برنامههای اضافه در Startup. (در منوی Run تایپ کنید msconfig.msc و در تب Startup تیک برنامههای اضافه را بردارید که لود شدن ویندوز بیجهت کند نشود)
۹-    دقیق بودن IPها و Workgroup در همهی سیستمها.
۱۰-    تنظیمات بسیار مهم Power Options: با توجه به اینکه بسیاری از اوقات سیستمهای یک کارگاه کامپیوتر روشن میماند، شاید مهمترین تنظیمات در آنها تنظیمات مربوط به برق باشد. گاهی یک روز یک مانتیور روشن مانده و یک تصویر ثابت را نمایش داده که این باعث سوخته شدن پیکسلها میشود. تنظیمات: فعال شدن Screen saver روی 30 دقیقه و خاموش شدن مانیتور روی 45 دقیقه و حالت Sleep روی 90 دقیقه باشد.
۱۱-    نکات مورد نیاز که استفاده کنندگان از سیستمها باید بدانند را در یک فایل Pdf درج کنید و روی دسکتاپ همهی سیستمها با نامی که جلب توجه کند، مانند: مرا بخوان! قرار دهید. اگر با سلیقه هستید با نرمافزاری مثل Multimedia Builder یک فایل اجرایی ایجاد کنید که با یک سری انیمیشن (عکس gif که در اینترنت موجود است) به کاربر به طور مثال بفهماند که بعد از پایان کار با کامپیوتر، صندلی خود را زیر میز قرار دهد و یا سیستم را خاموش کند. این فایل اجرایی را در Startup قرار دهید که به محض بالا آمدن ویندوز خود به خود باز شود و نکات به کاربر آموزش داده شود.

 

نصب برنامههای عمومی و برنامههای مورد نیاز در کلاسهای مؤسسه:

برخی برنامههای عمومی که باید بر روی همهی ویندوزها نصب شود: (ترجیحاً آخرین نسخه باشد)
۱-    برنامههای pdf: نرمافزار Acrobat Reader و یک PDF Creator مانند Primo PDF یا do pdf
۲-    بهترین نرمافزارهای پخش صدا و ویدئو: PotPlayer و VLC
۳-    نصب بهترین مرورگرها: Google Chrome برای کاربران خانگی و Mozilla Firefox برای کاربران حرفهای و طراحیوب.
۴-    برنامه درایو مجازی: Virtual Clone Drive  (یک درایو مجازی ایجاد میکند تا بتوان از ایمیجها استفاده کرد، این نرم افزار رایگان است)
۵-    مجموعهي Office ترجیحاً آخرین نسخه.
۶-    نصب یک آنتیویروس رایگان و ساده مانند: Avira یا AVG (اگر سیستمها را فریز میکنید نیازی به آنتیویروس قوی نیست. البته باید مواقعی که از فریز خارج است احتیاط کنید)
۷-    برنامههای فشردهسازی: WinRar آخرین نسخه یا 7Zip
۸-    نصب آخرین نسخه از نرمافزار Flash Player
برخی از نرم افزارهای خاص محیطهای آموزشی (به ویژه دانشگاهها):
توجه: ممکن است برخی از نرمافزارهای این لیست در محیط مؤسسه شما نیاز نباشد. از نصب نرمافزاری که نیاز ندارید جداً خودداری کنید...
۱-    Adobe Photoshop
۲-    NotePad++
۳-    Adobe DreamWeaver
۴-    AutoCAD
۵-    SolidWorks
۶-    VMWare همراه با یک نسخهی نصب شده از این سیستم عاملها: Linux, Win Server 2008/2003, Win XP, Win7
۷-    MaxPlus
۸-    SQL Server
۹-    Virtual Studio
۱۰-  نرمافزار مرتبط با UML مانند: Rational Rose, Virtual Paradigm
۱۱-    Adobe illustrator  یا Corel Draw
۱۲-    Cisco Packet Tracer
۱۳-    NetSupport Manager


نکات قابل توجه:

۱-    کپی کردن برنامهها و فایلهایی که دانشجوها در کلاسهای مختلف نیاز دارند در یکی از درایوهای فریز شده، به طور مثال: اگر کلاس فتوشاپ در مرکز برگزار میشود، برنامهی فتوشاپ و فایلهای مورد نیاز آن را در یکی از درایوهای فریز شده کپی کنید تا کاربران در صورت نیاز از آنجا برداشته و در منزل نصب کنند.
۲-    Map کردن یک درایو که به یک پوشه روی سرور (به ویژه در کافینت) متصل است، کاربران برای پرینت گرفتن اسنادی که از اینترنت دانلود میکنند اسناد را در این درایو کپی میکنند تا سرور به آنها دسترسی داشته و پرینت آنها را میگیرند.
۳-    درج نکات امنیتی استفاده از سیستمها در محیط کارگاه. به طور مثال: فایلهای شخصی خود را روی سیستمها کپی نکنید.
۴-    هشدار در مورد فریز بودن سیستمها و توجیه فریز بودن سیستمها به زبان ساده. (کاربران باید بدانند که به محض خاموش شدن کامپیوتر، دادههای آنها از روی سیستم حذف خواهد شد)
۵-    درخواست از کاربران برای خاموش کردن سیستمها و مرتب کردن صندلیها پس از کلاس، با توجه به اینکه کاربران حوصلهی خواندن متن را ندارند، شاید بهتر باشد با انیمیشن این نکات را به آنها آموزش دهید.
۶-    هشدار در مورد عدم پذیرفتن مسؤولیت سوختن و یا گم شدن فلشها و دیسکها.
۷-    در رجیستری ویندوز این امکان وجود دارد که شما میتوانید تنظیم کنید قبل از ورود به ویندوز یک پیغام به کاربر نمایش داده شود. میتوانید این نکات را در آن پیغام بنویسید.
۸-    سیستمهای کارگاههای آموزشی و کافینتها باید حتماً فریز شوند. (آموزش فریز کردن سیستم)
۹-    اگر روی سیستمها آنتیویروس به روز نصب نکردهاید در مواقعی که سیستمها فریز نیست از اتصال فلش یا هارد دیگری که ویروسیابی نشده است خودداری نمایید.
۱۰- سیستمها باید به طور دورهای (به طور مثال هفتهای یک بار و اگر مدیر شبکه جزئی از سازمان است، چه بهتر که آخر وقت هر روز) به طور کامل توسط مدیر شبکه بررسی شوند که اگر تنظیمات عوض شده یا فریز برداشته شده یا سیستم ویروسی شده به سرعت اقدام شود.

نکات مربوط به مدیریت شبکه بسیار زیاد است و همه اینها فقط از عهده یک مدیر شبکهی با سلیقه و دلسوز و باهوش برمیآید. فراموش نکنید که شما به عنوان مدیر شبکه یا مدیر یک سازمان، مسؤول هستید. گاهی اوقات فقط تنظیم نکردن Screen Refresh Rate در کامپیوترهای یک سازمان باعث ضعیف شدن چشم دهها نفر میشود و همه اینها به خاطر کوتاهی شماست!

امیدوارم شبکههای کامپیوتری سالم و مرتب و منظمی را شاهد باشیم.

مطالب بالا بخشی از جزوه بنده در درس «نرمافزارهای کاربردی شبکههای کامپیوتری» در دانشگاه است. پیشنهاد میکنم جزوه کامل را که همین امروز منتشر شده است از طریق لینک زیر دانلود و مطالعه کنید:

http://st.aftab.cc/jozveh/network-utilities

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: سه شنبه 1 دی 1394 ساعت: 3:20

یکی از چیزهایی که همه ما با آن مواجهیم، جملات نیشدار و اهانتآمیز است! جملاتی که گاهی روزها و چه بسا تا آخر عمر در ذهن انسان میماند. (به خصوص امثال ما مدیران سایتها، بیشتر با این مشکل مواجهند. چون کاربران آزادند که به طور ناشناس نظر بدهند و انسان وقتی بداند در جایی هست که هیچ کس او را نمیشناسند، ممکن است دست به هر کاری بزند)

به هر حال، یکی از درسهای کتاب «خواندن و درک مفاهیم ۲» (Reading 2) که این ترم در رشته مترجمی زبان داشتیم، در مورد برخورد با این نوع جملات و اهانتها بود که من از چند هفته پیش تا به حال دنبال فرصت میگشتم که با وجود اینکه متن بسیار سخت و وقتگیری بود اما به خاطر جذابیتش ترجمهاش کنم و اینجا قرار دهم.

به درد دوستانی که به انگلیسی علاقه دارند هم میخورد. من متن اصلی و ترجمه روان را قرار میدهم. سعی کنید همه بخوانید، نکات جالبی دارد که باعث میشود راحتتر با این موقعیتها برخورد داشته باشید. (به خصوص اواخر متن، خیلی جالب است)

When words hurt

"You're hopeless."

تو چرا اینقدر نا امیدی!؟

"That's a beautiful dress. It's a shame they didn't have your size."

چه لباس قشنگی، حیف که در سایز تو نداشتن

"I hear your daughter has finally got a job. Did her father set it up?"

شنیدم بالاخره دخترت یه شغل پیدا کرده! پدرش واسش جور کرده؟

"Why waste your time practicing!? You'll never play the piano like your mother."

چرا وقتت رو تلف میکنی!؟ تو هیچ وقت به قشنگی مادرت پیانو نخواهی زد.

"Hey, you look marvelous! Have you had plastic surgery!?"

شما چقدر قشنگید! جراحی پلاستیک داشتید!؟

Stinging remarks zap us every day, often when we're least prepared.

جملات نیشدار هر روز ما را تخریب میکنند، اغلب زمانی که کمترین آمادگی را برایشان داریم! (ضد حال!!)

They seem to be everywhere: on the road, when rush hour brings out the worst in people: in queues, when everyone's patience is wearing thin; at work and at the dier table, where people feel free to be rude.

به نظر میرسد این ضدحالها هر جایی باشند: در جاده، در جاهایی که ازدحام جمعیت است مثل صفها که از قضا صبر همه سر آمده، سرِ کار، سر میز شام که افراد با هم خودمانیتر و گاهی گستاختر میشوند...

There are so many styles of criticism that it's impossible to catalogue them all.

انواع مختلفی از اهانت وجود دارد که جمعبندی کردن آنها ممکن نیست.

There are common, ("Congratulations! You've finally done it!") and others so hurtful they leave us dizzy and upset ("How do you manage to keep your bust so small? or, "Oh, I see you are doing what you do best eating").

برخی، عمومیترند (مثل: تبریک! بالاخره انجامش دادی!) و برخی آنقدر وحشتناک که ما را سردرگم و دپرس میکنند (به طعنه: «چطور شکمت رو اینقدر کوچیک نگه میداری!؟» یا «میبینم که یه کار رو بهتر از همه انجام میدی: خوردن!»)

There are Idea insensitive beyond belief. When a man had plucked up the courage to tell his mother that his wife had left him, his mother snapped, "What took her so long?"

برخی نظرات هم آنقدر بیاحساس و بیعاطفه هستند که ماورای تصور هستند! به طور مثال وقتی یک مرد جرأت کرد که به مادرش بگوید که همسرش گذاشته و رفته، مادر، زهرش را اینطور خالی کرد: «چقدر دیر!»

Families are supposed to be havens from the world. But, in fact, relatives say things they never would outside the family, often with the excuse "You know I wouldn’t say this if I didn’t love you."

خانوادهها قرار است پناهگاه باشند اما در حقیقت، گاهی بستگان چیزهایی میگویند که هیچ غریبهای نمیگوید! اغلب هم وقتی میفهمند ناراحت شدید خیلی ساده میگویند: «ببخشید تو رو خدا، اگر میدونستم ناراحت میشی نمیگفتم!»

One woman remembers standing at the bathroom mirror at the tender age of 12 when her mother remarked, "Don’t worry, darling, If your nose gets any bigger we can have it seen to." Until then, it had never even occurred to her that her nose was less than perfect.

یک خانم به یاد میآورد که وقتی در دوران حساس دوزاده سالگی جلو آینه ایستاده بود، مادرش گفت: «عزیزم ناراحت نباش، اگر دماغت بزرگتر از این شد میریم پیش دکتر!» تا آن زمان او همیشه فکر میکرد بینیاش حتی از بهترین حالت هم کوچکتر است!

http://img.aftab.cc/news/94/insult.jpg

My favorite category of put-down is the well-dressed insult otherwise known as "constructive criticism" (which is anything but). You can recognize these by the company they keep—usually such phrases as "I hope you don’t mind if I’m honest" or "I’m telling you this for your own good." Somehow, you’re supposed to admire the critic for his candor and appreciate his conce, while you try to recover from the punch in the gut.

نوع تحقیر مورد علاقه من، تحقیرهای مربوط به لباس پوشیدن است که گاهی به آن «انتقاد سازنده» میگویند (که به هر چیزی شبیه است جز انتقاد!). این نوع انتقادها را میشود با استفاده از عباراتی که همراه آنها استفاده میشود شناسایی کرد. معمولاً عباراتی مثل «امیدوارم از اینکه میخوام حقیقتش رو بهت بگم ناراحت نشی...» یا «واسه خودت میگم...». هر طور هست باید منتقدان را به خاطر خلوص و صداقتشان تحسین کنید و نگرانیشان را درک کنید، در عین حال که سعی میکنید با این شوکی که وارد کردهاند کنار بیایید.

It’s easy, when defending yourself from insults, to get caught in a vicious cycle of attack and counter- attack. Fortunately there are ways to deflect the barb--and boost self-esteem. Next time you are the victim of criticism, try one of these strategies.

وقتی دارید از خودتان در برابر توهینها دفاع میکنید، ممکن است به راحتی در یک چرخهی نادرستِ حمله و ضدحمله گرفتار شوید. خوشبختانه راههایی برای دفع نیش و افزایش اعتماد به نفس وجود دارد. دفعه بعد که یکی از قربانیان این نوع انتقادات واقع شدید سعی کنید یکی از این استراتژیها را به کار بگیرید.

A. LOOK BEHIND THE INSULT. People who criticize have a lot of hurt to unload. If you can’t work out what's really bothering the critic ask. Remember, not every criticism has your name on it. So step back and consider the source.

۱- آنسوی توهین را نگاه کنید. افرادی که انتقادی را مطرح میکنند، معمولاً دلشان از جایی پر است! اگر نمیدانید که چه چیزی آن انتقادگر را اذیت کرده که این انتقاد را مطرح کرده، از او بپرسید. به یاد داشته باشید که اینطور نیست که هر انتقادی واقعاً در مورد شما صدق کند! اگر متوجه شدید که این انتقاد به یک چیز دیگر مربوط است (یعنی انتقادگر دلش از چیز دیگری پر است و میخواهد ناراحتیاش را با انتقاد به شما بفهماند)، به جای توجه به انتقاد، به منبع تولید آن توجه کنید.

The waiter isn’t singling you out for trouble: his wife dumped him the night before. The driver who cuts you up isn’t out to get you: he’s rushing to the bedside of a sick child. Let him in, boost him on his way. When you give people the benefit of the doubt like this, you’ll feel soothed by your grace.

مثلاً آن خدمتکار که با شما بدرفتاری میکند نه به خاطر نقدی بر شما بلکه به خاطر این است که دیشب همسرش قهر کرده و از خانه رفته. آن رانندهای که شما را خرد میکند، عجله دارد که به بچهی بیمارش برسد. او را درک کنید و بیشتر تحویلش بگیرید. وقتی به برداشتتان از رفتار مردم با تردید نگاه میکنید، آنها را به راحتی میبخشید و از این بخششتان لذت میبرید و احساس آرامش میکنید.

B. ANALYZE THE REMARK. In the Gentle Art of verbal Self-Defence, Suzette Haden Elgin suggests dividing an attack into its parts and responding to the unspoken assumption-- without playing the victim. For example, someone who is told. "If you loved me, you’d lose weight" could respond, "How long have you thought I didn’t love you?"

The secret is to examine what was said--and unsaid--before you get emotionally involved. Don’t take the bait if you can avoid it.

۲- توهین را آنالیز کنید. در کتاب «هنر لطیف دفاع شخصی شفاهی»، نویسنده پیشنهاد میکند که یک حمله را به اجزای آن بشکنید و بدون رودربایستی و مظلومنمایی به آن منظور اصلی پاسخ دهید. به طور مثال اگر همسرتان به شما گفت «اگر من رو دوست میداشتی، وزن کم میکردی» بگویید «چند وقته به این فکر میکنی که من تو رو دوست ندارم؟»

نکته مهم این است که قبل از اینکه به طور احساسی درگیر شوید، بررسی کنید که چه چیزی گفته شد و چه چیزی منظور بود. مراقب باشید که با فهم نادرست، دم به تله ندهید!

C. FACE YOUR CRITIC. It’s not easy to stand up to insults. One trick is to be direct. Defuse the negative comment with come-backs such as "Is there any reason you would want to hurt my feelings?" or, "Are you aware how that remark might sound to other people?" As an alteative, ask the person to clarify his or her statement: "What did you mean by that?" or "I want to make sure I understand what you said." As soon as critics know you are on to their game they will leave you alone. Nothing shames more than being caught in the act.

۳- با منتقد برخورد کنید. تحمل توهین، ساده نیست. یک ترفند این است که رُک باشید. جملات منفی را با پاسخهایی مثل «دلیلی وجود داره که میخوای به احساسات من لطمه بزنی؟» یا «میدونی اون جمله ممکنه در نگاه بقیه چی به نظر برسه؟» پاسخ دهید. یا به عنوان یک راه حل جایگزین، از شخص بخواهید که جملهاش را واضحتر بگوید: «منظورت از اون جمله، این بود که...؟» «فقط واسه اینکه مطمئن بشم درست فهمیدم میپرسم...». به محض اینکه ناقد بداند که شما گوشی دستتان است، کنار میکشد.

D. USE HUMOUR. Someone once said to a friend of mine, "A new skirt? That looks like material you’d use to upholster a chair." The woman replied, "Well, come and sit on my lap."

Another woman told me about her mother, who has devoted her life to keeping an immaculate house. One day the mother spied a cobweb in her daughter’s kitchen and asked, "What’s that?" Her daughter quipped, "A nature project." Making light of life is one of the best weapons against insults. A quick wit can cope with almost anyone.

۴- از خوشمزگی استفاده کنید. یک بار یک نفر به یکی از دوستان من گفت: «اوه! یه دامن جدید خریدی!؟ فقط، موادی که توش به کار رفته مثل موادی هست که واسه پوشش مبلومان استفاده میشه!» آن خانم (دوست من) به شوخی جواب داد: «خوب، پس بفرمایید بنشینید روی پاهای من :)» یک خانم دیگر در مورد مادرش که کل عمرش را برای تمیز نگه داشتن خانه گذاشته بود میگفت: یک روز مادرم یک تار عنکبوت در آشپزخانه من دید و (با حالت تعجب و تمسخر) پرسید: «اون دیگه چیه!؟» گفتم: «یک پروژه در طبیعت». بیخیال بودن در زندگی بهترین سلاح در برابر توهینهاست. یک شوخطبعی سریع و کوتاه میتواند هر کسی را به زانو درآورد!

E. SET UP SIGNALS. A woman told me about her husband, who criticized her only in public. She began carrying a small towel, and whenever he made a hurtful remark she put it on her head. He was so embarrassed that he stopped.

Another family came up with a phrase that serves the same purpose. Once, after Sunday dier, their guest commented, "oh, that was wonderful! Chicken is cheap these days, isn’t it?" Now, whenever one of them makes a cutting remark, someone says, "Chicken is cheap," and they all laugh.

۵- سیگنال بفرستید. یک خانم در مورد شوهرش که دائم او را در جمع ضایع میکرد با من صحبت میکرد. او شروع کرده بود به حمل کردن یک دستمال کوچک و هر وقت که شوهرش یک جمله توهینی میگفت، او آن دستمال را روی سرش میگذاشت! کمکم شوهر آنقدر احساس شرم کرده بود که دیگر به این کارش ادامه نداد!

یک خانواده دیگر از یک جمله استفاده میکردند که همین هدف را دنبال میکرد. یک بار بعد از شام، مهمانشان گفته بود: «اوه، غذای جالبی بود. مرغ این روزها ارزونه، نه؟» حالا از آن روز به بعد هر وقت هر کس به آنها توهینی میکند، یکیشان ادای آن مهمان را در میآورد و میگوید: «Chicken is cheap! (مرغ ارزونه)» و همه با هم میخندند! :)

F. BRUSH IT OFF. Go along with whatever is said. If your wife says, "You’ve gained about 20 pounds, haven’t you, dear?" respond: "Actually it’s closer to 25." If she persists, "Aren’t you going to do anything about it?" try: "Probably not. Just be fat for a while." A remark has power only if you grant it power. By being agreeable, you immobilize it.

۶- از توهین استقبال کنید! با هر چیزی که گفته میشود کنار بیایید و جبهه نگیرید. اگر همسرتان به شما میگوید: «نزدیک به ده کیلو اضافه وزن داری ها!» بگویید: «پس به ۲۰ کیلو نزدیک میشیم!» اگر اصرار کرد که: «نمیخوای کاری کنی؟» بگویید: «احتمالاً نه، میخوام یه مدت آزمایشی چاق باشم!». توجه کنید که یک توهین وقتی قدرت پیدا میکند که شما به آن قدرت بدهید. اگر با همه چیز موافق باشید، از قدرت میاندازیدش.

G. IGNORE THE INSULT. Note the comment, realize it doesn’t "belong to you and simply let it go. The ability to forgive is one of the most important survival skills we can cultivate.

If you’re not quite ready for that, let the speaker know you registered the remark but won’t respond. Next time someone zaps you, wipe an imaginary spot off your shirt. When the person asks what you are doing, say, "oh, I thought something hit me, but I must have been mistaken." when they know you know, criticizers are much more careful. Or feign lack of interest. Blink, yawn, and look away. People hate to think they’re boring.

۷- بیخیال توهین شوید. این نکته را توجه داشته باشید: فکر کنید این توهین به شما نبود و خیلی ساده از کنارش رد شوید. قدرت بخشش، یکی از مهمترین مهارتهای ناجی است که ما میتوانیم به دست آوریم. اگر آمادهی آن توهین نبودید، به گوینده بفهمانید که متوجه توهین شدید اما پاسخ نمیدهید. دفعه بعد که یکی به شما اهانت کرد، شروع کنید یک نقطهی خیالی را روی لباستان تمیز کردن. اگر آن شخص پرسید «چه کار میکنی؟» بگویید: «اوه، یه لحظه احساس کردم یه چیزی خورد بهم اما انگار اشتباه میکردم!» وقتی اهانتکنندهها بدانند که شما متوجه شدید، بیشتر دقت میکنند. یا وانمود کنید که هیچ علاقهای به صحبتهایشان ندارید. چشمهایتان را به نشانه خستگی ببندید، خمیازه بکشید، اطراف را نگاه کنید. مردم از اینکه بفهمند خستهکننده هستند بیزارند.

H. ADD TEN PER CENT. You will never be able to stop all hurtful Idea from reaching you. Try to accept some verbal assaults as the normal venting of the frustration we all encounter. Most of us try not to insult others, but on occasion we make mistakes. So, defend yourself when it seems appropriate, but also consider the ten-per-cent solution:

۸- قانون ده درصد را مد نظر داشته باشید. شما طبیعتاً هرگز نمیتوانید جلو همه نظرات مضر را بگیرید. بنابراین سعی کنید برخی توهینهای لفظی را به عنوان یک تخلیه طبیعی که انسانها هنگام ناکامیهایشان ابراز میکنند بپذیرید. همه ما سعی میکنیم به دیگران اهانت نکنیم اما به هر حال، در شرایطی این اشتباه پیش میآید. پس، هر گاه لازم شد، از خود دفاع کنید اما راه حل ده-درصد را هم در نظر داشته باشید:

Ten per cent of the time, something you’ve just bought will tu out to be cheaper elsewhere.
Ten per cent of the time, something you lent to someone will come back damaged.
Ten per cent of the time, even your best friend may say something thoughtless and regret it.

In other words, develop a thick skin. It is often easier to assume that people are doing the best they can, and that many are simply unaware of the impact of their behavior. It costs far more to defend yourself constantly, to need to be right and in control. Try forgiving, and you get more than ten per cent in retu.

ده درصد ممکن است چیزی که شما خریدهاید، جای دیگر ارزانتر پیدا شود.
ده درصد ممکن است چیزی که به دیگران قرض دادهاید، برایش مشکل پیش بیاید و ناقص برگردد.
ده درصد ممکن است حتی بهترین دوست شما چیز نابخردانهای بگوید و از گفتهاش اظهار پشیمانی کند.

به بیان دیگر، پوستکلفت باشید! بهتر و آسانتر است که فکر کنیم مردم اکثراً نهایت تلاششان را میکنند که خوب باشند و خیلیها از تأثیر رفتارشان روی دیگران آگاه نیستند. دفاع کردن، هزینهاش بسیار بیشتر خواهد بود چون در شرایط دفاع، درست رفتار کردن و کنترل خود را حفظ کردن خیلی سخت است. سعی کنید ببخشید و در این حالت قطعاً نتیجهای بیشتر از حد انتظار به دست خواهید آورد.

After a man had verbally attacked Buddha, he responded, "My son, if someone declined to accept a present, to whom would it belong?" The man answered, "To him who offered it." "And so," said Buddha, "I decline to accept your abuse."

The world is full of people who establish their worth by degrading others. They have pockets and purses full of put-downs--and they’ll hand them out to anyone.

Refuse to accept their insults. Even when hurled tension, under the guise of your love. By ignoring them, you'll reduce tension, strengthen your relationships and increase your joy.

وقتی یک بار یک مرد به بودا اهانت کرد، بودا گفت: «پسرم، اگر یک نفر از پذیرفتن یک هدیه خودداری کند، آن هدیه متعلق به که خواهد بود؟» مرد جواب داد: «به خودِ آن شخصی که هدیه را پیشنهاد داده»، بودا گفت: «پس من از پذیرفتن هدیهی تو خودداری میکنم»

دنیا پر از افرادی است که میخواهند ارزش خود را با تخریب دیگران بالا ببرند. آنها جیبها و کیفهایی پر از جملات تخریبی دارند و برای هر کسی از آنچه دارند ولخرجی میکنند. از پذیرفتن هدیههایشان خودداری کنید؛ حتی در بدترین حالت توهین، تحت پوشش محبتتان، آنها را ببخشید. با بیتوجهی به آنها باعث کاهش تنش خواهید شد و ارتباطاتتان را قوی میکنید و لذتتان را افزایش میدهید.

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: سه شنبه 1 دی 1394 ساعت: 3:20

در آزمون دکترای دانشگاه آزاد، امسال رتبه نسبتاً خوبی در بین متقاضیان دکترای مهندسی نرم افزار آوردم (رتبه ۷۱ در کشور) و دعوت به مصاحبه شدم. امروز جلسه مصاحبه بود. با توجه به اینکه برخی دوستان ابهاماتی در مورد این جلسه دارند و گاهی استرس می گیرند، توضیحاتی در مورد آنچه اتفاق افتاد به صورت خاطره وار می نویسم شاید مانند مطلب «در جلسه دفاع از پایان نامه چه می گذرد!؟» که بیش از ده هزار بار مطالعه شده، به درد دوستان بخورد.

محل مصاحبه دکترای دانشگاه آزاد:

اولاً مصاحبه دانشگاه آزاد در سازمان مرکزی دانشگاه آزاد، ساختمان فرهیختگان (معروف به هتل فرهیختگان) انجام می شود که ۱۲ کیلومتر بالای کوه و پشت سازمان مرکزی است. از ترمینال آزادی یک خط (لاین ۱۰) شما را با ۵۰۰ تومان مستقیماً تا دم در سازمان می برد! (انتهای مسیر، آنجاست) و همان دم در سازمان یک مینی بوس منتظر شماست تا شما را به بالای کوه برساند. (لازم نیست چند هزار تومان پول تاکسی های داخل دانشگاه را بدهید که نزدیک بود ما را سرکیسه کنند! وسیله ایاب وذهاب رایگان در کل سازمان هست. فقط چندین خط اتوبوس واحد رایگان داخل سازمان است!!)

ما در طبقه نهم چند دقیقه منتظر ماندیم تا اسم مان را یکی یکی خواندن و بعد از گرفتن کارت شناسایی و پر کردن فرمی که باید مدرک کارشناسی و ارشد و معدل ها و ... را در آن بنویسید، گفتند که برویم در اتاق مصاحبه.
 پشت در اتاق، دوستان جمع هستند و با هم در مورد سؤالات و ... صحبت می کنند. (یک اتفاق جالب برای من این بود یکی از عزیزانی که ظاهراً از اصفهان برای مصاحبه آمده بود تا من را دید شناخت و احوال پرسی و ... و گفتند که آقای نیرومند من از دنبال کنندگان مطالب شما هست و کلی ما را تحویل گرفتند و خلاصه یک قوت قلب بودند برای ما! :) از دوستی که آنجا بود و این مطلب را می خواند تشکر می کنم)

و اما داخل اتاق:

هفت هشت دکتر باکلاس دور یک میز نشسته اند و شما مقابلشان می نشینید. چیزی شبیه به این صحنه:

http://img.aftab.cc/news/94/doctorian_session.jpg

این مدارک را آماده کنید که به محض ورود باید تحویل بدهید:

- مهم ترین چیز، پایان نامه شماست.
- هر مقاله ای در هر کجا چاپ کرده اید یک نسخه ببرید. (من دو مقاله برای سمینارها داشتم و چند تایی در جوانی در مجلات چاپ کامپیوتری چاپ کرده بودم، بردم، صفحه ی اینترنتی که این مقالات پذیرفته شده را هم پرینت گرفتم بردم. اگر شما گواهی چاپ مقاله یا سمینار دارید ببرید. به خصوص اگر کسی حتی یک مقاله ISI داشته باشد نانش در روغن است! برای ما که مقالات فارسی را خیلی به آن صورت نگاه نکردند، ظاهراً همین که ببینند شکل و شمایل مقاله دارد کافی ست)
- هر کار مهمی انجام داده اید، یک سند از آن ببرید. (مثلاً من کاتالوگ های نمرا و تستا  (فرزندان بزرگم!) را چاپ کردم و خیلی شیک درستشان کردم و بردم که بسیار مؤثر بود طوری که برخی از عزیزان شماره و ایمیل گرفتند که مشتری ما شوند! جالب است که من از بس آی.اس.آی ، مای.اس.آی شنیده بودم، فکر می کردم این ها قبول نیست و نمی خواستم کاتالوگ ها را نشان بدهم اما همین ها برگ برنده ی من شد و حیفم آمد که از سیستم های دیگرمان صحبت نکردم. البته پارس خوان هم چون به پایان نامه ربط داشت حسابی معرفی کردم...)
- هر نوع موفقیتی هر کجا داشته اید یک سند ببرید. مثلاً من گواهی انتخاب به عنوان سایت برتر دانشگاهی و پژوهشی در سومین جشنواره رسانه های دیجیتال را بردم که هر چند که یک آقای دکتر جوان و زیرک آنجا بود و گفت که این یک سند پژوهشی و علمی به حساب نمی آید و فقط یک مدرک صنعتی است اما در کل تأثیر خوبی داشت. من حتی مدرک انتخاب به عنوان جوان موفق در شهرستان در جشنواره علی اکبر را هم بردم و نشان دادم و مؤثر بود. (البته مدارک سطح پایین را اگر لازم شد رو کنید که تأثیر منفی نداشته باشد)
- هر نوع مدرک زبان دارید با خود ببرید. به خصوص مدارک معتبر مثل آیلتس و تافل و...
- یک رزومه از خودتان و درس هایی که تدریس کرده اید و ... ایجاد و چاپ کنید و تحویل دهید. (من خودم چون نمی دانستم چی به چی ست، رزومه ام را تحویل ندادم و به نظرم ضرر کردم)

در جلسه مصاحبه دکترا چه سؤالاتی می پرسند؟

ببینید! همه افرادی که از اتاق خارج می شوند موافقند که «سؤالات، قابل پیش بینی نیست!» به قول یکی از عزیزانی که امروز قبل از من مصاحبه داشت: بهتر است بدون هیچ پیش فرضی وارد شوید. اما خوب بعضی سؤالات تقریباً از همه سؤال می شود که می توانید از روی تجربه ی من کشف کنید:

اولین سؤالی که از من (و تقریباً همه دوستان) پرسیدند این بود که خودت را به انگلیسی معرفی کن. (خوب، الحمد لله من انگلیسی را به اندازه کافی مسلط هستم و فکر نمی کنم از بین همه افراد مصاحبه شونده از لحاظ لهجه و تسلط کسی بتواند با من رقابت کند. دوستان هم متوجه شدند و بدشان نمی آمد بیشتر سؤال انگلیسی بپرسند. خودم را معرفی کردم و اینکه چه کار می کنم و بعد به این ختم کردم که من الان دانشجوی مترجمی زبان دانشگاه پیام نور هستم. این را که گفتم تأثیر خوبی داشت و جالب است که دانشجوی زبان بودن و احتمالاً تسلطم را به عنوان مدرک معتبر زبان قبول کردند)

یکی از عزیزان به انگلیسی و با تعجب پرسید ربط موضوع پایان نامه شما با رشته تان چیست!؟ (راست می گفت! من رشته ارشدم شبکه های کامپیوتری بود در حالی که یک نوع پیاده سازی نرم افزاری را انتخاب کرده بودم) این را در پایان نامه هم پیش بینی کرده بودم که اگر کسی گیر داد، یک چیزهایی نوشته بودم که این ها به هم ربط دارد، همان ها را به انگلیسی توضیح دادم و البته گفتم که دلیل اصلی این انتخاب این بود که کارشناسی من مهندسی نرم افزار بود و بیشتر به این گرایش علاقه داشتم...

بعد، یکی شان پرسیدند «اگر بخواهید یک درس را برای تدریس انتخاب کنید، چه درسی را انتخاب خواهید کرد؟» من که عاشق مهندسی نرم افزار بودم، گفتم «قطعاً مهندسی نرم افزار» (بعداً پشیمان شدم که چرا شبکه که مسلط تر هستم را نگفتم! یعنی نمی دانستم چرا این را می پرسند!) از قضا از شانس ما کسی که تسلطش بر مهندسی نرم افزار بود، تنها خانم دکتر جلسه بود که بسیار هم باجذبه و ابهت بود. (فکر می کنم در سازمان یک کاره ای بودند...)
ایشان یک سری مفاهیم از RUP سؤال کردن که متأسفانه من نتوانستم خوب از پس پاسخ بربیایم. و متأسفانه بعد از جلسه یادم آمد که حواسش نبود که من ارشدم مهندسی نرم افزار نبوده! ایشان از ارشد مهندسی نرم افزار سؤال کرد... به هر حال، این توجیه را آوردم که مبحث RUP انتهای جزوه ای ست که من در دانشگاه تدریس می کنم و معمولاً جلسات دانشگاه زود تمام می شود و این بخش ناگفته می ماند و برای خودم چندان تکرار نشده و الان حضور ذهن ندارم. فازها و دیسیپلین های RUP و RT Factهای هر فاز (که ایشان سؤال کردند) یادم نبود. (اگر از مصاحبه رد شوم، هر چه هست به اینجای مصاحبه و سؤالات خانم دکتر ربط دارد!)

پرسیدند دومین درسی که انتخاب خواهی کردی چه خواهد بود؟ گفتم برنامه نویسی شیئ گرا و پیشرفته. (باز هم خانم دکتر یک سری سؤال در مورد بحث Encapsulation در شیئ گرایی پرسید) سومین درس؟ گفتم طراحی وب و دیگر سؤالی نپرسیدند.

یکی از دکترها به مقاله ای که از روی پایان نامه بود گیر داد که: چرا اسم استاد راهنمایت را در لیست نویسندگان ننوشته ای؟ می دانی این یک جرم و یک سرقت ادبی است؟ گفتم من واقعاً این را نمی دانستم و از طرفی بعد از ارشد با ایشان چندان رابطه ندارم. گفت: این یعنی ایشان هیچ کمکی به شما نکرده و امثال این. که من اشتباه کردم گفتم: حقیقتش هم همینطور بوده و ایشان خودشان ابتدای پایان نامه گفتند چون در تخصص من نیست، من هیچ کمکی نمی توانم کنم... و همین اظهار نظر باعث شد یک سری کدورت هایی پیش بیاید... که البته با ترفندهای روانشناسی(!) درستش کردم...

یکی دیگر از مصاحبه کنندگان که ظاهراً بیشتر مجدوب شده بودند گفتند: آقای مهندس، هیأت علمی که هستید؟ گفتم نه! با تعجب گفت: نیستید؟ گفتم: نه! حقیقتش من دنبال این قضایا نیستم. من در عمرم به یک دانشگاه یا مؤسسه درخواست تدریس و امثالهم نداده ام. من برای خودم کار می کنم و نیازی به پایبند شدن به عنوان هیأت علمی و ... ندارم.

نهایتاً هم در مورد این موضوع یک بحث هایی شد که می خواهید در دکترا روی چه موضوعی کار کنید؟ این جا هم من ضایع کردم! آن خانم گفتند: این موضوع ارشد شما بیشتر در زمینه هوش مصنوعی است، در دکترا می خواهید چه کار کنید؟ من اشتباه کردم، با اصرار خاصی گفتم که احتمالاً همین موضوع را ادامه دهم!!! (ظاهراً ایشان خیلی بهشان برخورد و یک چیزهای منفی ای یادداشت کرد!!) شاید باید می گفتم: فعلاً به طور دقیق مشخص نکرده ام اما احتمالاً یک سری مباحث نرم افزاری مرتبط با همین موضوع را پیگیری کنم. (باید دفاع می کردم که پایان نامه ارشد من ربطی به هوش مصنوعی نداشت، این مرسوم شده که هر وقت بحث TTS وسط می آید همه ذهنشان می رود پیش هوش مصنوعی! در حالی که من پیاده سازی نرم افزاری یک الگوریتم را دنبال کردم)

به هر حال، تقریباً همین ها بود. بعد، آخرش همه متفق القول گفتند که: بدون شک از لحاظ عملی عالی هستید اما از لحاظ علمی (یعنی همان آی.اس.آی مای.اس.آی که من حقیقتش از شنیدن امثال این نون دونی ها حالم به هم می خورد و یک سری مباحث تئوری مثل RT Fact و...) باید بیشتر کار کنید.
من از این قضیه اینطور سوء استفاده کردم: گفتم: بله، اتفاقاً می بینید که استاد راهنمای ارشد هم ابتدای پایان نامه ام نوشته اند که در عمر کاری ام ایشان از معدود دانشجویانی بودند که علم را به عمل تبدیل کرده بودند. با خنده گفتم «حقیقتش من مرد عملم!» اما خوب، الان به جایی رسیده ام که احساس می کنم این عمل بدون علم دارد یک جاهایی کم می آورد. هدفم هم از دکترا همین است که عملم را علمی تر کنم وگرنه نه به مدرکش نیاز دارم نه به بقیه قضایایش. (این نوع دیدگاه خیلی برایشان جالب بود)

 

نکات مهم

- یکی از چیزهایی که همه در دامش می افتند مشاجره با دکترهاست. مثلاً در سؤالات بالا در آن سؤال که چرا اسم استاد راهنمایت را ننوشته ای من در این دام افتادم و به سختی توانستم خارج شوم. نفر قبلی من که چنان عصبی شده بود که صدای دعوایش تا بیرون از اتاق می آمد. یعنی شک ندارم که رد شده! چند سؤال علمی پرسیده بودند، ایشان چون نتوانسته بود جواب دهد، شروع کرده بود به داد و بیداد که: این سؤالات ربطی به رشته و پایان نامه من ندارد...
در این مورد، تا جایی که می توانید صبورانه علاوه بر دفاع، پذیرای سطح پایین خود باشید. (کلاً کمی خاضع باشید بد نیست)

- اکثر افراد چون به انگلیسی مسلط نیستند در همان سؤال اول یک دفعه استرس می گیرند و همه چیز را غاطی می کنند! من خودم با این همه ادعا، به خاطر جو جلسه یک لحظه موضوع پایان نامه ام یادم رفته بود که بخواهم به انگلیسی در موردش صحبت کنم! (حتی اولش یادم رفت به همه سلام کنم! :) )

- اگر تسلط کافی به پایان نامه تان نداشته باشید گیر می افتید!

- نکات روان شناسی مربوط به کنترل استرس و مدیریت را بخوانید و مد نظر داشته باشید.

- کل جلسه مصاحبه کمتر از ۱۰ دقیقه خواهد بود. باید در این ده دقیقه اوج هنر و استعدادی که دارید را رو کنید! وگرنه مثل من بعد از جلسه خیلی چیزها یادتان می آید که می گویید ای کاش می گفتم! (من واقعاً خودم را برای چنین جلسه ای آماده نکرده بودم و تجربه اش را نداشتم وگرنه خیلی چیزها داشتم که رو کنم!)

 

صحبت پایانی:

نمی دانم مصاحبه ی دکترای دولتی چقدر سخت تر است (که قطعاً خیلی سخت تر است) و قبول شدن یا نشدن چقدر برای شما مهم است اما در کل، به نظر می رسد هر چقدر برایتان مهم تر نباشد راحت تر در جلسه حاضر می شوید. ریلکس باشید. اگر خودتان را از مدت ها قبل برای چنین روزی آماده کرده اید، هر چه صلاح باشد پیش می آید اما اگر یک شبه برای مصاحبه آماده شده اید، خوب احتمالاً بخواهید یا نخواهید لو می روید. به هر حال، در هر دو صورت ریلکس باشید. (امروز یک جوان را دیدم که از استرس کم مانده بود سکته کند! نمی توانست صحبت کند!)

امیدوارم با موفقیت از پس این خان بربیایید و دعا کنید که ما هم امروز (اگر صلاحمان در این بود) پذیرفته شده باشیم :)

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: سه شنبه 1 دی 1394 ساعت: 3:20

اواخر سال گذشته رفته بودیم قم، در حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) که این روزها روز تولدشان و هفته کرامت است، استاد پناهیان سخنرانی داشتند. طبیعتاً نشستم و گوش کردم. در یک جمله، فوق العاده بود!

http://bayanbox.ir/view/2413328908447260240/940331-Panahian-M-ImamSadeq-TanhaMasirBarayeZendegieBehtar-04-5.jpg

فهمیدم که ظاهراً هر چند هفته یک بار میآیند حرم و این مبحث از قبل ادامه داشته و در آینده هم ادامه دارد. بعداً جستجو کردم و کل جلسات را پیدا کردم. همه را دانلود کردم و ریختم روی فلش ماشین و تا امروز در حال گوش کردن آنها در حین رانندگی هستم. (اگر این نوع سخنرانیها را در ماشین بشنوی لذتش بیشتر است! میدانی چرا؟ چون مثلاً قرار است ده دقیقه رانندگی کنی، ده دقیقه از سخنرانی را میشنوی و این ده دقیقه کلی برایت تازگی و جذابیت دارد اما اگر بخواهی همهی یک ساعت را پشت سر هم بشنوی ممکن است قدر برخی جملات را ندانی)

گاهی اوقات مثلاً میشنویم که امام علی (علیه السلام) فرمودند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در گوش من جملهای گفت که هزار باب علم را بر من گشود که از هر باب، هزار باب دیگر باز میشود. باور کنید برخی جملاتی که در این مجموعه سخنرانی گفته میشود بلاتشبیه حکم این روایت را دارد! یعنی من تصمیم گرفتهام اگر بشود یک بار دیگر از اول گوش کنم و جملات ناب ایشان (که البته که اکثراً جملات معصومین است) را به عنوان مشق یادداشت کنم! من شاید از حدود دوازده سیزده سالگی دنبالکننده سخنرانیهای ایشان هستم، این مجموعه به نظرم از غنیترین سخنرانیهای ایشان بود که جمله به جملهاش مفید بود.

به هر حال، پیشنهاد میکنم از دست ندهید:

  • مکان: قم، حرم حضرت معصومه(س)
  • زمان: جلسات هفتگی - سال93
  • تعداد: 15 جلسه
  • موضوع سخنرانی: نظام اخلاق و تربیت دینی

دانلود فایلهای صوتی در این صفحه

توجه: سطح سخنرانی ممکن است طوری باشد که برای کسی که اهل این جلسان نیست کمی سنگین باشد. به شرطی لذت میبرید که به جملات به صورت عمقی و زیرکانه نگاه کنید. مثلاً آن جلسهای که من در حرم بودم به یکی از ابهامات اصلی ما امروزیها که ابهام خود من هم بود به زیبایی پاسخ دادند: ابهام: پاک ماندن در عصر حاضر با وجود اینترنت و ماهواره و ... سخت است! پس من اگر گناه کنم، نسبت به آن کسی که هزار سال پیش زندگی میکرده، تقصیری ندارم! پاسخ زیبای ایشان و دین (نقل به مضمون): از ابتدای خلقت تا به حال، اصل، مبارزه با هوی و هوس بوده است. نه اینکه مبارزه با مصادیقی مثل اینترنت منفی و ماهوارهی منفی! در هر زمانی مصداق هوی و هوس یک چیز بوده. شما اگر الان نتوانی در برابر این هوس دوام بیاوری لابد چند هزار سال پیش هم اگر در قوم لوط قرار میگرفتی میگفتی این زمان لواطکار نبودن سخت است پس من اگر (نعوذ بالله) لواطکار شوم تقصیری ندارم! یا در زمان امام علی هم لابد هوی و هوس اجازه نمیداد طرف امام علی را بگیری و در هر زمانی میشود یک مصداق از هوی و هوس را یافت... پس، «اصل، مبارزه با هوی و هوس در هر زمان است» به مصادیق هوی و هوس کار نداشته باشیم... همین یک جمله به نظر شما چند باب علم و معنویت را به انسان میگشاید؟ (البته که باید سخنرانی را کامل بشنوی تا با هنرمندی ایشان درک این جمله برایت آسانتر شود)

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: سه شنبه 1 دی 1394 ساعت: 3:20

احتمالاً با سایت هایی که آدرس های بلند اینترنتی را کوتاه می کنند آشنا هستید. پیش از این مطالبی در این زمینه داشته ایم:

سرویس جدید گوگل: کوتاه کننده آدرس های اینترنتی

yourRL.ir راه اندازی شد! URLهای خود را کوتاه تر کنید، روی آن ها پسورد بگذارید و آمار بگیرید! 

با افزونه TinyURL Creator لینك های طولانی را به راحتی كوتاه كنید!

سایت های یک فایلی! یا کوچک ترین سایت های دنیا [Tiny websites]

در مجموع، سایت های زیادی برای کوتاه کردن آدرس وجود دارد؛ مثل:

goo.gl
j.mp
biy.ly
t.co
yourl.ir

اما چیزی که گاهی لازم است این است که شما قبل از ورود به یک آدرس کوتاه شده، بفهمید آدرس اصلی و طولانی چه بوده (دلیل این کار، ممکن است برخی مسائل امنیتی باشد که توضیحش یک فرصت جداگانه می طلبد) یا گاهی این سایت ها مثل t.co فیلتر هستند و نمی توانید آدرس های کوتاه شده را باز کنید. در این مواقع، کافی ست از سایت هایی استفاده کنید که عکسِ کارِ سایت های بالا را انجام می دهند؛ یعنی آدرس کوتاه را می گیرند و آدرس طولانی را تحویل می دهند.

مثلاً می خواهید بدانید این آدرس: http://goo.gl/FQ5Qda به کجا ختم می شود.

سایت های زیادی برای تبدیل آدرس کوتاه به بلند وجود دارند. بهترینشان این سایت است:

Unshorten.it

http://img.aftab.cc/news/94/unshorten.it.jpg

سایت های دیگری هم هستند که با جستجوی Unshorten URL در گوگل می توانید پیدایشان کنید. (نتیجه جستجو) مثال:

urlex.org
unshort.tk

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: سه شنبه 1 دی 1394 ساعت: 3:20

«مرکز پذیرش سفارشات طراحی گرافیکی»، یکی از بخشهایی است که شاید سالهاست قصد داریم در آفتابگردان راهاندازی کنیم اما این روزها با افزایش سفارشها در این زمینه و داشتن افراد متبحر که بتوانند در این زمینه کمک کنند، نیاز آن بیشتر احساس شد و حالا خوشحالیم که این بخش نیز راهاندازی شد:

http://design.aftab.cc

http://img.aftab.cc/news/94/design.aftab.cc.jpg

به طور مداوم از طریق آموزشهایی مثل «بیایید با هم یک کارت ویزیت ساده طراحی کنیم (فتوشاپ)» که بین ۱۰ آموزش پربازدید سایت است و یا «چگونه یک آرم طراحی کنیم؟» که از جذابترین آموزشهای سایت به نظر میرسد، سفارشهایی در مورد طراحی کارت گرافیک و آرم و بنر تبلیغاتی و ... دریافت کردهایم که به خاطرِ نبودِ یک مرکز رسمی برای این کار، معمولاً از پذیرش آنها خودداری میکردیم.
اما حالا با راهاندازی مرکز طراحی آفتابگردان، رسماً این نوع سفارشات را میپذیریم.

امیدواریم از طریق طرحی که برای شما میزنیم، خاطره خوشی از ما به یادگار داشته باشید...

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: سه شنبه 1 دی 1394 ساعت: 3:20

احتمالاً میدانید که هر روز، یک ذکر مستحبی دارد که بد نیست مواقعی که بیکارید یا در راه هستید، آنرا تکرار کنید. این نوعی استفادهی مفید از وقت است:

شنبه: یا رَبَّ العالَمین (بشنوید)
یکشنبه: یا ذَالجَلالِ و الاِکرام (بشنوید)
دوشنبه: یا قاضیَ الحاجات (بشنوید)
سهشنبه: یا اَرحَمَ الرّاحِمین (بشنوید)
چهارشنبه: یا حَیُّ یا قَیّوم (بشنوید)
پنجشنبه: لااِلهَ اِلَّا اللهُ المَلکُ الحقُّ المُبین (بشنوید)
جمعه: الهم صل علی محمد و آل محمد (بشنوید)

وقتی هر ذکر را میگویید، به معنی و حتی دلیل اینکه این ذکر برای این روز انتخاب شده فکر کنید. (مثلاً وقتی میگویید «یا رب العالمین» به کلمه «رب» فکر کنید. خداوند «پرورشدهنده» همه چیز در عالم است. این یعنی خدا دارد لحظه به لحظه ما را با آنچه در اطرافمان اتفاق میافتد پرورش میدهد. فقط باید کمی زرنگ باشیم تا آن نکتهای که او دارد میگوید و راهی که دارد نشان میدهد را بفهمیم. آنوقت میبینم چقدر جالب، بدون رفتن به کلاس خاصی، از طریق توجه دقیق به اطراف، هدایت میشویم...)

و اما، احتمالاً میدانید که هر روز یک دعای کوتاه اما پرمغز دارد که بهتر است بعد از نماز صبح بخوانید.

شبکه ۳ بعد از اذان صبح، دعای هر روز را با صدای حاج مهدی سماواتی پخش میکند که ظاهراً اختصاصی برای شبکه ۳ خوانده شده، چون هیچ کجای دیگر پیدا نمیشود!

یک انسان خوب لطف کرده این دعاها را ضبط کرده و روی YouTube قرار داده. میتوانید از طریق لینک زیر آنها را ببینید:

http://yourl.ir/days_samavati_video

(ای کاش یک نفر لطف کند آنها را به آپارات منتقل کند که همه بتوانند استفاده کنند)

من این دعاها را به فایل صوتی تبدیل کردم که همراه با متن آن در صفحه اول آفتابگردان قرار دهم. اگر میخواهید روی گوشیتان داشته باشید، از طریق لینکهای زیر میتوانید دانلود کنید:

دعای روز شنبه - دعای روز یکشنبه - دعای روز دوشنبه - دعای روز سه شنبه - دعای روز چهارشنبه - دعای روز پنجشنبه - دعای روز جمعه

متن دعای ایام هفته در ادامه مطلب آمده است...


برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: سه شنبه 1 دی 1394 ساعت: 3:20

یکی از فواید بخش نظرات در هر سایتی، به ویژه در آفتابگردان این است که کاربران در بخش نظرات، مطلب را با دانسته های خود کامل تر می کنند و یا افراد سؤالاتی را مطرح می کنند و کاربران به سؤالات آن ها پاسخ می دهند؛ به طور مثال اگر بخش نظرات این مطالب را بخوانید شاید بیشتر از خود مطلب برایتان مفید باشد:

کدام دانشگاه بروم؟ دولتی؟ آزاد؟ علمی-کاربردی؟ غیرانتفاعی؟

Xbox One بخریم یا نخریم؟ (تجربه من در مورد خرید ایکس باکس وان)

معضلی به نام « قاریق بچه »!

در کل سیاست ما هم در آفتابگردان این است که تا حد ممکن از تأیید نظراتی که مفید نیستند (مثل تشکر و ...) خودداری کنیم تا وقت کاربرانی که نظرات را می خوانند گرفته نشود.

به هر حال، بد نیست از این به بعد، برخی مطالب را کلاً با کمک شما مخاطبان کامل کنیم. استارت کار و بیان موضوع با ما، بیان دانسته ها و تجربیات در بخش نظرات، با شما.

 

به عنوان اولین مطلب، بیایید با هم یک لیست جامع از کانال های مفید در آپارات داشته باشیم.

منظور از کانال، همان پروفایل های کاربران است. هر کاربر در آپارات به محض ثبت نام یک آدرس به خودش اختصاص می دهد که در اصطلاح به آن کانال گفته می شود و هر ویدئویی که آپلود کند در کانال او قابل مشاهده است. مثلاً کانال ویدئویی آفتابگردان در آدرس زیر قرار گرفته:

http://aparat.com/Aftabgardan

 

حالا، برخی کاربران با سلیقه و خوش ذوق هستند که ویدئوهای انصافاً مفیدی را در کانال خود آپلود می کنند. من یکی را معرفی می کنم و از شما تقاضا دارم که اگر کانال مفیدی هست که شما دنبال می کنید یا ایجاد کرده اید در بخش نظرات معرفی کنید تا دیگران استفاده کنند.

یک کانال عالی برای علاقه مندان به فیزیک، الکترونیک، شیمی و کلاً علوم:

کانال SinaSet

http://aparat.com/sinaset

http://img.aftab.cc/news/94/sinaset.png

انصافاً احسنت به این دوستی که این کانال را مدیریت می کند. من خودم هر وقت بیکار شوم، چند تا از ویدئوهای این کانال را می بینم و لذت می برم.

 

خوب است انسان مفید باشد!

آقای قرائتی تعریف می کرد که: چند سال پیش یک پیرمردی بود که بازنشسته شده بود و تقریباً کار یَدی از دستش برنمی آمد، او برای اینکه همچنان برای جامعه مفید باشد، هر روز صبح می رفت مثلاً اسکناس ۱۰۰۰ تومانی می داد به بانک و سکه دو تومانی می گرفت. بعد می آمد کنار یک باجه تلفن شلوغ می نشست، هر کس که می آمد می خواست تماس بگیرد و سکه نداشت، از او مثلاً ۱۰ تومان می گرفت و پنج تا سکه دو تومانی می داد که کارش راه بیفتد. می گفت: من تا این حد می توانم برای جامعه مفید باشم...
باور کنید شاید من این را هفت هشت سال پیش شنیده ام و هر روز دارد این داستان در ذهن من مرور می شود و به خودم می گویم: من تا چه حد می توانم برای جامعه مفید باشم؟
(یاد دوستم امانوئل افتادم! او هم کار مشابهی انجام می داد: ۷۰ سال سن داشت و بازنشسته BBC بود. او صبح که از خواب بیدار می شد (تا شب)، وارد انجمن های گفتگوی گوگل می شد و سؤالات کاربران را می خواند. سپس سؤال را در اینترنت جستجو می کرد و هر جوابی که در سایت های دیگر پیدا می کرد، زیر آن سؤال قرار می داد و از قضا از طریق پاسخی که به سؤال من داده بود ما با هم دوست شدیم و چه دوستی مفیدی بود... باور می کنید یک روز گوگل به او ایمیل زده بود -و او ایمیل را برای من فروارد کرد- که چون شما بیش از بقیه و حتی زودتر از تیم پشتیبانی ما به سؤالات کاربران پاسخ می دهید شما را دعوت می کنیم در تیم پشتیبانی گوگل مشغول به کار شوید!؟ که البته گفته بود که من ۷۰ سال سن دارم و نیازی به کار ندارم... یاد «مجانی کار کنید تا پولدار شوید» افتادم!)

نکند مصداق آن داستان شویم که: حضرت موسی یک بار یک کِرمی را دید. به خدا عرض کرد: خدایا! آخه این کرم رو دیگه واسه چی آفریدی!؟ خدا پاسخ داد (نقل خودمانی): موسی! از قضا این کرم هم یک ساعت است به من گیر داده که: خدایا! آخه این موسی رو واسه چی آفریدی!؟ :)
این حکایت هر چند ابتدا انسان را به خنده وا می دارد اما باید بعد از خنده به فکر فرو برود. نکند طوری زندگی کنیم که یک کرم هم بفهمد که ما به درد نمی خوریم و به خدا بگوید: خدایا! آخه این انسان رو واسه چی آفریدی؟ (به درد چی می خوره!؟)

 

به هر حال، یکی از کارهای مفیدی که می توانیم انجام دهیم کاری است که SinaSet عزیز انجام می دهد. یک میراث ماندگار از خودمان به جا بگذاریم. هر سایتی که عضو می شویم، هر جایی که فعالیت می کنیم، یک گنجینه از چیزهای مفید تهیه کنیم...

به هر حال، شما هم اگر کانال ویدئویی خوبی (در هر زمینه ای حتی طنزِ پاک) می شناسید در بخش نظرات به کاربران معرفی کنید.

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: سه شنبه 1 دی 1394 ساعت: 3:20

احتمالاً شنیدهاید که به کسی که بدخلقی میکند و بهانه میآورد، گفته میشود «از دنده چپ بلند شده».

برای اینکه بدانید چرا این ضرب المثل یا عبارت به کار میرود و از دنده چپ بلند شدن با انسان چه کار میکند که بد خلق میشود، این کلیپ چند دقیقهای که از سری ویدئوهای بسیار مفید «طب الرضا» که از شبکه سلامت پخش میشود (و ما قبلاً در مطلب «چه بخوریم و چه نخوریم؟» به شما توصیه کرده بودیم) جدا شده را مشاهده کنید:

همچنان تأکید میکنم که ویدئوهای طب الرضا را ببینید و در مورد طب سنتی مطالعه و تحقیق کنید... (من برای بار دوم دارم ویدئوها را میبینم و یادداشت برداری میکنم که هر روز جلو چشمم باشد و ملکه ذهنم شود)

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: سه شنبه 1 دی 1394 ساعت: 3:20

یکی از برنامه هایی که اگر در صدا و سیما نمی بود، صدا و سیما را حداقل برای من بی استفاده می کرد، برنامه «سمت خدا»ست؛ برنامه ای خلاصه و مفید که با مدیریت خوب مجری عزیز برنامه، هر روز پر بارتر می شود. (کمتر مجری به خضوع و گمنام و معنوی ماندن او دیده ام)

اگر مثل من در حین کار، نیاز دارید که یک سخنرانی مفید در کنار کار سبکی که انجام می دهید بشنوید، پیشنهاد می کنم سایت این برنامه را باز کنید و یکی از برنامه های صوتی را پخش کنید... (انصافاً تمام سخنران های برنامه عالی هستند) [توجه: عرض کردم که در کنار «کار سبک» سخنرانی گوش کنید. در مطلب «راهی برای بیزاری از قرآن!» گفته بودم که شنیدن قرآن و سخنرانی در حین انجام کارهایی که پردازش مغزی زیاد نیاز دارد مثل برنامه نویسی، چه بسا باعث زدگی از قرآن و سخنران و دین شود...]

به هر حال، هفته قبل، شاید یکی از پربارترین هفته های سمت خدا بود. همه سخنران ها سنگ تمام گذاشتند.

روز یکشنبه که حاج آقای حسینی سخنرانی داشت، یک داستان از زمان امام صادق (علیه السلام) گفت که خدا می داند، من یک ربع گریه می کردم! (یعنی چون هیچ کس خانه نبود، ضجه می زدم!) همانطور که خودشان هم در کلیپ می گویند که من برای یکی که بچه دار نمی شد تعریف کردم، اشکش در آمد... واقعاً اگر از امام صادق هیچ چیز نمی ماند مگر این یک روایت، زندگی انسان را متحول می کرد!

خواهش می کنم این ویدئوی ۹ دقیقه ای را ببینید (به خصوص چند دقیقه ی اول را):

http://yourl.ir/rezayat

 

خدا وکیلی کدام انسان جز یک امام می تواند نگاه شما را به قضایا به این زیبایی تغییر دهد؟

 

اینکه حاج آقای حسینی چند بار تأکید می کنند که این موضوع خیلی مهم است را شاید زمانی باور کنید که در جریان نظراتی که در زیر مطلب «یا خدایی وجود ندارد و یا اگر هست، کر است!» ارسال می شود باشید! شاید باور نکنید که خیلی ها وقتی بارها یک حاجت را از خدا می خواهند و نمی گیرند، به وجود خدا شک می کنند و شروع می کنند در اینترنت در مورد وجود خدا جستجو کردن و اولین چیزی که جستجو می کنند «خدا وجود ندارد» است و اولین نتیجه گوگل هم همان مطلب ماست و وارد می شوند و می خوانند و گذشته از اینکه خیلی هاشان با آن مطلب نظرشان عوض می شود و می نویسند:

من تمام زندگی ام رو مدیون این متنی که نوشتید هستم (+)

اما خیلی ها هم یک چیزهایی در مورد دلیل بی خدا و بی نماز شدن و شک به وجود خدا می نویسند که من صلاح نمی بینم و یا حتی خجالت می کشم نظرشان را تأیید کنم! یعنی باور نمی کنید برخی افراد به خاطر چه حاجت های پیش پاافتاده ای و به خاطر سست بودن اعتقاد و ندانستن چیزهایی که در این ویدئو گفته شد (یعنی حکمت خدا)، با خدا قهر و گاهی به وجودش شک می کنند!!

 

من خودم شاید دلیل ضجه زدنم با شنیدن این روایت این بود که دقیقاً همان روز، صبح، نتیجه کنکور سراسری آمد و من متأسفانه به خاطر اینکه روز کنکور خواب ماندم و کمی دیر رسیدم (البته به خاطر حکمت خدا که بعداً با قبولی نهایی در دکترای نرم افزار مشخص تر شد)، در رشته کارشناسی روانشناسی که خیلی خودم را برایش آماده کرده بودم قبول نشدم! تا دم ظهر که این برنامه پخش شود، بسیار بسیار دپرس بودم! چون اولاً از خودم بعید می دیدم که قبول نشوم! و ثانیاً واقعاً این رشته را دوست داشتم و حتی می خواستم اگر لازم شد، رشته مترجمی زبان را فعلاً کنسل کنم تا این رشته را بخوانم... اما به محض اینکه این برنامه پخش شد، یک آب بود به روی آتش درونم! تصور کن مثل آن روایت، خدا به شما وحی کند: الان رسیده ایم به جایی که می خواهیم در مورد قبول شدن یا نشدن تو در کنکور تصمیم بگیریم. تو تصمیم می گیری یا خدا تصمیم بگیرد؟ شما بودید چه می گفتید؟

همین!

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: سه شنبه 1 دی 1394 ساعت: 3:20

(هر چند فعلاً در کارشناسی روانشناسی قبول نشدم و قرار نیست بخوانم اما من پُرروتر از این حرف ها هستم! دیروز رفتم کتاب های ترم اول رشته روانشناسی دانشگاه پیام نور را خریدم که بخوانم! همانطور که با ورودم به رشته مترجمی زبان، موضوع «مطالب مفید مرتبط با زبان انگلیسی» را راه اندازی کردیم و مطالب خوبی هم در آن زمینه منتشر کردیم، از امروز یک موضوع جدید دیگر به موضوعات سایت اضافه می کنیم: مطالب مفید مرتبط با روانشناسی. امیدوارم به مرور شاهد مطالب خوبی در این زمینه باشیم و اما امروز...)

شاید بشود گفت حساس ترین دوران زندگی انسان، دوران نوجوانی (در دختران: ۱۲ تا ۱۴ سالگی و در پسران: ۱۳ تا ۱۵ سالگی) است. دورانی که شخصیت انسان شکل می گیرید و اگر پدر و مادر در این دوران رفتار روانشناسی شده و صحیحی با نوجوان نداشته باشند، ممکن است تا آخر عمر ضررهای آن رفتارهای غیراصولی را شاهد باشند. گاهی فقط یک جمله (فقط یک جمله) حتی به شوخی، زندگی فرزند را تباه می کند! تصور کن: یک دختر نوجوان جلو آینده ایستاده باشد و به خاطر اقتضای سنش، خودش را آرایش می کند، مادرش حتی به شوخی به او بگوید: حالا خوبه خوشگل هم نیستی... تمام شد! حالا مادر باید صبر کند که این دختر به پسری که در خیابان و دانشگاه و ... حتی به دروغ به دختر بگوید «خوشگل»، دل ببندد...

به هر حال، می خواهم یک سخنرانی از دکتر حبشی (که از محبوب ترین و قابل اعتمادترین روانشناسان مشهد و حرم امام رضا(ع) هستند و ما پیش از این در مطلب «یک سخنرانی که هیچ جوان دم بخت و هیچ زن و شوهری نباید از دست بدهند!» که بیش از ۲۱ هزار بار خوانده شده ایشان را معرفی کردیم و حتی ۲۰ سخرانی تصویری از ایشان در فروشگاه گذاشتیم) معرفی کنم که بسیاری از نکات مربوط به دوران نوجوانی را با بیان زیبای ایشان بشنوید.

برای دانلود، کافی ست در اینترنت جستجو کنید: تربیت جنسی نوجوان دکتر حبشی

یک سخنرانی بسیار مفید در حدود سه ساعت است...

لطفاً مثل من که می خواهم این ها را به خواهرم که پسرش دارد به سنین نوجوانی نزدیک می شود، هدیه دهم، شما هم اگر حتی خودتان فرزندی در این سنین ندارید، فایل ها را به اطرافیانتان که شرایطش را دارند، بدهید که استفاده کنند.

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: سه شنبه 1 دی 1394 ساعت: 3:20

یکی از سؤالاتی که خیلی به خصوص از طرف کسانی که کلاس زبان می روند و می خواهند خودشان را با انگلیسی درگیر نگه دارند که فراموششان نشود و یا افرادی که دنبال مطالب خوب انگلیسی می گردند که برای وب سایتشان ترجمه کنند، از من پرسیده می شود این است که مطالب خوب و مفید انگلیسی از کجا گیر بیاوریم؟

خوب، این روزها شاید بهترین راه، استفاده از سایت GetPocket.com باشد:

GetPocket.com

http://img.aftab.cc/news/94/getpocket.com.jpg

کسانی که از فایرفاکس استفاده می کنند می دانند که مدتی هست که این سایت با فایرفاکس همکاری می کند و این مرورگر در نوار بالایی خود یک دکمه برای ذخیره کردن صفحه ای که خوشتان می آید گذاشته است:

http://img.aftab.cc/news/94/getpocket.png

این سایت یک راه برای سینک اطلاعات بین کامپیوتر و گوشی هم هست. اگر یک صفحه را در مرورگر PC دیدید و خواستید بعداً در گوشی مطالعه کنید، روی این دکمه کلیک کنید تا ذخیره شود. حالا اگر روی گوشی تان اپلیکیشن Pocket را نصب کنید (برای iOS)، در گوشی لینک هایی که ذخیره کرده اید را خواهید داشت.

 

به هر حال، برای اینکه هر هفته یک خبرنامه از مطالب مفید اینترنت که کاربران بیش از بقیه ی مطالب آن ها را در جیب خود (Pocket خود) ذخیره کرده اند داشته باشید، در این سایت ثبت نام کنید و عضو خبرنامه اش شوید و یا مثل تصویر اول، وارد سایتش شوید و بعد از لاگین، به بخش Recommended (یعنی مطالب پیشنهاد شده) بروید.

انصافاً خبرنامه اش مطالب خوبی دارد. (من مطلب منحرف و غیراخلاقی ندیده ام و اکثراً مفیدند) مثلاً این مطلب که در خبرنامه اخیرش ارسال شده، بیشد جالب باشد:

Forget Business School--Just Watch These 10 TED Talks

 

سایت های مشابه GetPocket زیادند. مثلاً:

شاید قدیمی ترینشان digg.com باشد که هنوز هم منبع خوبی است.

اپلیکیشن Zite هم بد نیست.

سایت Delicious.com هم یک زمان عالی بود.

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: سه شنبه 1 دی 1394 ساعت: 3:20

یک سری نکات در کلاس های دکترا دستگیرم شده که بد نیست اینجا برای دوستانی که قصد دارند وارد این دوره شوند بیان کنم:

دوره دکترا چند ترم است؟ روال به چه صورت است؟

ببینید، دکترا به دو بخش «آموزشی» و «پژوهشی» تقسیم می شود. دانشگاه ها تمایل دارند که هر کدام از این بخش ها حداقل چهار ترم طول بکشد.

در دوره آموزشی شما کلاً ۶ درس دارید که ممکن است هر ترم سه تا از آن ها و یا دو تا از آن ها را ارائه کنند. (که معمولاً ۳ تا ارائه می کنند) پس همان دو ترم اول درس های شما تمام می شود.

آزمون جامع چیست؟

در ترم سوم، شما باید چهار درس از این سه درس را که دانشگاه انتخاب می کند، مطالعه کنید و در یک آزمون مجدد از هر چهار درس شرکت کنید. دانشگاه های دولتی ظاهراً هم شفاهی آزمون می گیرند و هم کتبی. اما در دانشگاه آزاد تقریباً همان آزمونی که پایان ترم های قبل از شما گرفتند، دوباره می گیرند! (به نظر من که یک چیز کاملاً تشریفاتی و چرت و وقت تلف کن است!)

ترم چهارم دکترا چه کار باید کنیم؟

در ترم چهارم شما باید بروید سراغ تهیه مدرک زبان معتبر. (یعنی آیلتس یا تافل یا اگر دانشگاه آزاد هستید، EPT که مخصوص دانشگاه آزاد است هم قبول است)

و در همین ترم، پروپوزال رساله دکترا را تهیه کنید و علاوه بر این ها کم کم برای ثبت حداقل دو مقاله ISI از رساله تان اقدام کنید.

مقاله ISI چیست؟

ISI یک ایندکس (یعنی یک لیست از مقالات معتبر جهان) است. سمینارهای معتبری وجود دارند که وقتی برایشان مقاله می فرستید، یک هزینه اضافه تر می گیرند و مقاله شما را در ISI ایندکس می کنند. همین! این روزها ثبت مقاله در ISI هم، پولی و نون دونی شده! (مثلاً ۸۰۰ هزار تومان از شما می گیرند و یک مقاله در ISI چاپ می کنند) بنابراین بهتر است دنبال ثبت مقاله در ژورنال ها باشید که هم اعتبار بیشتری دارد و هم ارزان تر تمام می شود (و البته سختگیری های خاص خود را هم دارند).

در ایران چند مجله هست که مقالاتشان در ISI ایندکس می شود. (این لیست را ببینید)

شما بهتر است خیلی زود برای مقاله اقدام نکنید چون اگر موضوع آن در راستای موضوع رساله تان نباشد قبول نمی کنند. (مثلاً یک دوستی اصلاً هنوز برای ثبت نام دکترا هم اقدام نکرده، می گفت من چند روز پیش با فلان مبلغ هزینه، یک مقاله در ISI چاپ کرده ام! من به فکر فرو رفتم که هنوز که اصلاً معلوم نیست قرار است در دکترا روی چه چیز کار کند، به چه دردش می خورد!؟ البته برای پر کردن رزومه بد نیست...)

بخش دوم دکترا: دوره پژوهشی

ظاهراً در دولتی، در بدو ورود به دکترا برای شما استاد راهنما تعیین می کنند، اما در آزاد ترم ۳ یا چهار باید استاد راهنمایتان را کم کم مشخص کنید که در دوره پژوهشی بچسبید به کار و تا چهار ترم فرصت دارید که رساله را آماده کنید و مقالات ISIتان را برساتید.

زودتر هم می شود تمام کرد؟

من همین سؤال را از مدیر گروهمان پرسیدم، گفت: حالا صبر کنید به آن مرحله برسید، شاید مثل هم دوره ای های ما در دانشگاه امیرکبیر، تا ۱۲ ترم دست و پا بزنید و رساله و مقالات آماده نشود! شما دعا کنید همان ۴ ترم تمام شود، زودترش پیش کش!
به هر حال، چیزی که می شود فهمید این است که به همت شما بستگی دارد که چقدر سریع برای کامل کردن رساله و مقالات اقدام می کنید و کمی هم به اینکه مقاله شما پذیرفته می شود یا خیر و کی جوابش می آید؟ (گاهی ۶ ماه طول می کشد جواب یک مقاله شما بیاید!)

 

درس های دکترا پیش نیاز دارند؟

پیش نیازهای دوره دکترا، درس های کارشناسی هستند و نه ارشد. مثلاً من که دکترای سیستم های نرم افزاری می خوانم و ارشدم رشته شبکه های کامپیوتری بود، با اینکه درس های ارشد نرم افزار را پاس نکرده بودم اما چون در کارشناسی دروس پیش نیاز دکترا (یعنی معماری و برنامه نویسی پیشرفته و سیستم عامل و ...) را پاس کرده بودم، پیش نیاز نخوردم.

درس ها را می شود در دانشگاه دیگر هم پاس کرد؟

شما مجاز هستید دو درس از ۶ درس را در یک دانشگاه دیگر به عنوان مهمان بگذرانید. خیلی ها از این فرصت استفاده می کنند و این دو درس را مرتبط با رساله شان در دانشگاه های بهتر می گذرانند...

نکته جالب این است که می توانید این دو درس را با دانشجویان ارشد بردارید. (مهم نیست حتماً سر کلاس دکترا باشید)

مثلاً من پردازش های موازی را در ارشد نگرفتم، چون در دکترا هم جزء دروس پیشنهادی است، می توانم آن را در شهر خودمان با ارشدها کلاس بروم...

درس های دکترای نرم افزار؟

به مدیر گروه، ۶ گروه درسی پیشنهاد می شود که او موظف است از دو گروه، ۳ درس را انتخاب کند. ما در ترم اول این درس ها را داریم:
Reliable Software Systems (سیستم های نرم افزاری اتکاپذیر)
Cloud Computing (رایانش ابری)
Software Testing (آزمون نرم افزار)

 

دوره فوق دکترا چیست؟

فوق دکترا یک دوره پژوهشی اختیاری به حساب می آید که ممکن است از یک هفته تا چند سال طول بکشد. این دوره هیچ تأثیری در رتبه شما در مراتب علمی دانشگاهی ندارد. یعنی شما با دکترایتان در دانشگاه به عنوان استادیار (Assistant Professor) پذیرفته می شوید، بعد، هر سالی که تدریس کنید، یک رده به شما داده می شود تا برسید به مرتبه دانشیاری (Associate Professor) و نهایتاً پس از طی (فکر می کنم) ده سال می رسید به استاد تمامی (Full-Professor). این مراتب با مدرک دکترا طی می شود و ربطی به فوق دکترا ندارد. هر کس احساس نیاز در مورد پژوهش در یک زمینه می کند، می رود فوق دکترا را طی می کند. (که ظاهراً برای کامپیوتر در ایران این دوره وجود ندارد)

سعی می کنم همینطور که پیش می روم و تجربیاتم بیشتر می شود، این مقاله را کامل تر کنم.

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: سه شنبه 1 دی 1394 ساعت: 3:20

یکی از چیزهایی که اعصاب شما را در تحصیلات تکمیلی به هم میریزد، شنیدن کلماتی مثل مقاله و Paper و ISI است! قبلاً هم در مطالب مختلف گفته بودم که شخصاً اینها را یک نوع نخود سیاه برای دانشجویان مظلوم میدانم. یعنی دانشجویی که میتواند آن انرژی عظیم جوانی را صرف کارها و تحقیقاتی کند که به درد این مملکت بخورد، فقط دنبال این است که هر طور شده یک مقاله در ISI چاپ کند! همه، از اساتید بگیر تا دانشجو و کسانی که چاپ میکنند هم میدانند که اکثر قریب به اتفاق این مقالات، یک ترکیب زشتِ ترجمه شده از چند مقاله خارجی است! یعنی عناوین مقالات را که میخوانی میفهمی این یک مقاله بوده که به انگلیسی معنی داشته اما شخص، آنرا ترجمه کرده و نه تنها از زیبایی انداخته، بلکه خودش هم نمیتواند بفهمد بالاخره این مقاله در مورد چیست!؟

آن کسی که آن مقالهی خارجی را نوشته، حاصل سالها زحمت و آزمایشات و عملیاتهایی که انجام داده را نوشته و ما میآییم آنها را به نازیبایی هر چه تمامتر ترکیب میکنیم و یک چیزی که هیچ کس حتی یک بار نمیخواند چه برسد به اینکه کاربردی شود، ارائه میکنیم.

متأسفانه مراکز علمی ما هم فقط مقالاتی را قبول دارند که هیچ کس نفهمد چه نوشتهای! به قول استاد پایاننامهی من، که به شوخی میگفت: بزرگترین عیب پایاننامه تو این است که هر کس بخواند، میفهمد چه گفتهای!! (یعنی باید طوری میگفتی که کسی نفهمد چه گفتهای!)

حالا، برای اینکه بفهمید ما در ایران داریم به چه بیراههای میرویم، یک چیز جالب نشانتان بدهم! این هفته یکی از اساتید، Google Trends را معرفی میکرد (گوگل ترندز جایی است که میزان جستجوها در مورد یک عبارت خاص و محبوبیت آن در کشورها و زمانهای مختلف را نشان میدهد) و برای تست، در آنجا جستجو کرد: ISI Jouals (نتیجه را ببینید)

جستجو، نتیجهای داشت که هر چند همکلاسیهای من شوکه شدند اما من تعجب نکردم، چون دیدهام کسی که در رشته ما حرفی برای گفتن ندارد چقدر مقاله ISIیی در رزومهاش است!!

نتیجه جستجو را ببینید:

http://img.aftab.cc/news/94/isi-jouals.png

دقت کنید! اولین کشوری که در آن، جستجوی ISI Jouals و اکثر ترکیبات آن محبوبیت دارد، ایران است!!! بعد هم که کشورهای سطح پایین مثل پاکستان و اندونزی و ...

حالا این را با پیشرفت ما در عمل مقایسه کنید! حالا آمریکا که مهد پیادهسازی ایدههای علمی است را ببینید که یک درصد ما این عبارت را جستجو میکنند!!

این چه چیزی را نشان میدهد؟ جز اینکه ما داریم میرویم سمت «لافزدن از علم» و نه انجام و پیادهسازی کارهای علمی؟

در این کشور اگر شما صد سیستم پیچیده بنویسید، اعتباری برای شما قايل نیستند اما اگر یک مقاله که خودتان یک بار در عمرتان پیادهسازی نکرده باشید یا حتی در آن زمینه کار عملیاتی انجام نداده باشید در ISI چاپ کرده باشید، از جایگاه بالاتری برخوردارید!

آخر مگر میشود یک مقاله برای رفع یک مشکل نوشت در حالی که شما در عمل به آن مشکل برنخورده باشید!؟

متأسفانه پرستیژ اساتید ما با مدرک و مقالات ISIشان بالا میرود در حالی که به نظر میرسد در کشورهای پیشرفته، اساتیدی موفقتر هستند که بتوانند عملیتر کار کنند. (مثلاً شاید اساتید ما باور نکنند که Bill Hammack یک دکتر و استاد دانشگاه است! یا David J. Malan که اگر با دید ما ایرانیها به آنها نگاه کنیم، چون کت و شلوار ندارند و برای انتقال مفاهیم، به هر کاری دست میزنند، یک بیکلاس و چه بسا دیوانه هستند!!)

به هر حال، اینها درد دلهایی است که واقعاً من را رنج میدهد. اینکه ببینی یک استاد در عمرش یک نرمافزار ننوشته و حالا در رشته دکترای نرمافزار و فقط به خاطر چاپ چند مقاله و ترجمهی دست و پا شکستهی چند کتاب، تدریس میکند، خیلی دردناک است.

امیدوارم ما یک روز به جای ملاک قرار دادن تعداد مقالات و کتابهای ترجمهای و امثالهم، تعداد کارهای انجام دادهی افراد و میزان تأثیر آنها در کشور و جهان را ملاک قرار دهیم و به سمت عملی شدن و عملیاتی بودن ایدهها پیش برویم.

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: سه شنبه 1 دی 1394 ساعت: 3:20

یکی از چیزهایی که دغدغه همه جوانان است، بحث شغل و کسب درآمد است. من تقریباً هر روز از طرف دانشجوها و کاربران، مخاطبِ این سؤال واقع می شوم که: چطور می توانم کسب درآمد کنم؟

من شاید بتوانم در مورد کسب درآمد پسرها اظهار نظر کنم، اما در مورد دخترها نمی توانم. احساس می کنم تا دختر نباشم نمی توانم درست اظهار نظر کنم.

می خواهم شما در بخش نظرات این مطلب در این زمینه اظهار نظر کنید.

چه خانم و چه آقا، در تکمیل این مطلب کمک کنند... اگر خودتان خانم هستید و یک شغل در زمینه کامپیوتر دارید، در مورد شغلتان و اینکه آیا راضی هستید یا نه و اگر راضی هستید چطور می شود به شغل شما دست یافت و هر نکته خاصی که فکر می کنید به درد دیگران می خورد بنویسید و اگر آقا هستید و تجربیات و اطلاعاتی در مورد شغل و کسب درآمد خانم ها به خصوص خانم های رشته کامپیوتر دارید، لطفاً بیان کنید.

هر جمله مفیدی که به نظرتان می رسد بیان کنید.

اگر در اینترنت مطلب خاصی که به دختران و خانم ها در مورد کسب درآمد از طریق کامپیوتر کمک کند می شناسید، معرفی کنید یا مثلاً اگر خانم های موفقی در این رشته می شناسید به عنوان نمونه معرفی کنید.

 

منتظر نظرات شما هستم...

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: سه شنبه 1 دی 1394 ساعت: 3:20

روی میز کارم دو ماژیک دارم. وقتی بررسی می کنم، می بینم همیشه وقتی با ماژیک کار دارم، ناخودآگاه دستم طرف یکی از آن دو می رود و آن یکی را کمتر استفاده می کنم. می دانید دلیل آن چیست؟

چون آن ماژیک راحت تر باز می شود!

دومی را باید با کلی زور باز کنم طوری که اگر حواسم نباشد احتمالاً دست چپم در لحظه باز شدن ماژیک، به میز برخورد می کند!

***

این مثال ساده، اهمیت Easy-to-use بودن محصولات و خدمات در جذب مشتری را می رساند. (استفاده راحت)

این مورد را یکی از اهداف Usability یا کاربردپذیری نیز می دانند و می دانید که ۱۲ نوامبر هر سال (یعنی ۲۱ آبان که نزدیک است) را روز کاربرپذیری می نامند و از محصولات Easy-to-user در مراسم مختلف تقدیر می کنند.

گاهی اوقات رعایت کردن یا نکردن یک نکته کوچک، باعث رضایت یا عدم رضایت یک مشتری و طبیعتاً افزایش یا کاهش فروش می شود.

در این مطلب و مطلب های مشابه که به مرور منتشر می شود، مواردی را در بحث طراحی برنامه های تحت وب (Web-based Applications) اشاره خواهم کرد که رعایت کردن آن ها باعث راحت تر بودن کاربر خواهد شد.

لطفاً شما هم اگر مطلبی به ذهنتان رسید که تجربه کرده اید و به این نتیجه رسیده اید که باعث آسایش و جذب کاربر می شود، در بخش نظرات بیان کنید که مطلب را بیشتر بسط دهیم.

درس اول: کپچا؛ یکی از بزرگ ترین عواملِ کوچکِ آزار کاربر:

کپچا را تا حد ممکن حذف کنید!

در طراحی سیستم های تحت وب، یکی از مواردی که باعث آزار کاربر و خواه ناخواه باعث افت کاربران می شود، نمایش کپچا (کاراکترهای درهم و برهم) به کاربر است! (در مورد کپچا در این مطلب صحبت کرده ام)

در حالی که می شد آن را به نوع دیگری پیاده سازی کرد که هم امنیت حفظ شود و هم کاربریِ آسان: کاربر در همان لحظه اول کپچا را نبیند. بلکه اگر دو بار یا سه بار پسورد را اشتباه وارد کرد، حالا احتمال بدهید که یک روبات به جان سایت افتاده و کپچا را نمایش بدهید و یا مثلاً اگر حدس می زنید که سیستمی که طراحی می کنید، چندان مهم و امنیتی و با مخاطبان گسترده نیست که بخواهد مورد هجوم اسپمرهای حرفه ای (که اکثراً خارجی هستند و از طراحی های زبان فارسی سر در نمی آورند که بخواهند برایش روبات بنویسند) قرار گیرد، کپچا نگذارید یا نهایتاً قضیه را با یک کپچای ساده تمام کنید. (مثل yourl.ir که ما فقط با نمایش یک نوشته ساده جلو اسپمرها را گرفتیم)

اگر از من در مورد دلیل محبوبیت گوگل بپرسید، یکی از دلایلش را همین کپچا می دانم! در حدود ۱۵ سالی که با گوگل و جیمیل کار کرده ام شاید به اندازه انگشتان دست هم ندیده ام که کپچا نشان دهد! اما یاهو را ببینید! همین دیروز می خواستم بعد از سال ها وارد اکانت یاهویم شوم که ببینم چه چیزی تغییر کرده، آنقدر کپچا در حین ورود و ارسال ایمیل و ... نشان داد که به سرعت پنجره را بستم و از خیرش گذشتم! جالب است که یاهو وسط چت کردن هم هر بار به کاربر کپچا نشان می دهد!! حالا دائم مدیر عامل عوض می کنند تا شرکتشان جان بگیرد! نیازی به آن کارها نیست، همین موارد ساده را رفع کنید، آن وقت ببینید چقدر فرق می کند!

برخی از حرفه ای ها از ما سؤال می کنند که چرا شما که ادعایتان می شود(!) برای پروژه هایتان (تستا و نمرا و...) کپچا در نظر نگرفته اید؟ باید بدانید که ما کپچا را در سیستم در نظر گرفته ایم اما به خاطر همین اصل مهم (یعنی طراحی با کاربری آسان) آن را به طور پیشفرض غیرفعال گذاشته ایم و آن را فقط در مواقعی که بدانیم یک مشتری با خطرات اسپم و ... مواجه می شود به سادگی فعال می کنیم که خوشبختانه در این سال ها هیچ نمونه ای از این نوع حملات برای هیچ مشتری ای اتفاق نیفتاده.

حقیقت این است که این روزها کپچا بیشتر حکم مرگ بر اثر ترس از مرگ را دارد! یعنی شاید هیچ وقت در عمر یک سیستم، نمونه های حملات مرتبط با کپچا اتفاق نیفتد اما به خاطر همان چیزی که بعید است اتفاق بیفتد ما کلی کاربر را از دست داده ایم! و جالب است که خیلی از طراحان اصلاً کاربرد کپجا را نمی دانند، فقط چون همه در نظر گرفته اند آن ها هم در سیستمی که طراحی می کنند در نظر می گیرند، و بدتر از همه این که آنقدر ناشی هستند که فکر می کنند باید هر فرمی یک کپچا داشته باشد!!!

دقت کنید: اینجا صفحه ورود به پنل پذیرندگان یک بانک است:

http://img.aftab.cc/news/94/captcha_pasargad1.jpg

هر چند که توضیح دادم که اینجا هم کپچا در مرحله اول لازم نبود، اما مهم نیست، لاگین می کنیم. پس از لاگین این صفحه را مشاهده می کنید:

http://img.aftab.cc/news/94/captcha_pasargad2.jpg

باز هم کپچا! می دانید؟ این یعنی طراح این بخش اصلاً نمی دانسته کاربرد کپچا چیست!؟

طراح عزیز: کپچا برای این است که مثلاً یک روبات نیاید هزاران نام کاربری و پسورد را آنقدر تست کند تا بالاخره یکی از آن ها درست از آب در بیاید و بتواند لاگین کند که هر چند که یک هکر اولاً بیکار نیست که هر سایتی را اینطور تست کند، ثانیاً اگر هم فرض کنیم یک روبات طراحی کرده، با توجه به تعدد نام کاربری ها و پسوردها باید مثلاً چند ماه درگیر کرک کردن یک نام کاربری و پسورد باشد. خوب، اصلاً حرف شما درست. شما می گویید به هر حال ممکن است یک هکر بیکار باشد و به این صورت هک کند. اولاً که مگر در این پنل چه چیز حیاتی ای هست که قابل سوء استفاده باشد!؟ نهایتاً می تواند تراکنش های یک فروشگاه را ببیند‍! همین! (یعنی می خواهم بگویم در بسیاری از جاها اگر بر فرض محال یک اکانت هک شود، فقط یک سری داده فقط-خواندنی گیر هکر می افتد که ارزش خاصی ندارد! پس چرا به خاطر آن ها یک کپچای آزاد دهنده قرار دهیم؟) ثانیاً اگر حتی این موضوع مهم باشد، دیگر کپچای دوم در این صفحه چه معنی ای دارد!؟ مثلاً با این کپچا قرار است ما از چه چیزی جلوگیری کنیم!؟ مگر نه این است که به خاطر کپچای اول، فقط یک یوزر انسانی می تواند به این صفحه دست پیدا کند؟ خوب، دیگر اینجا را که روبات دسترسی ندارد که بخواهیم با کپچا جلو فعالیتش را بگیریم!

پس:

در فرم هایی که کاربر، قبل از مشاهده ی آن، نیاز بوده لاگین کند و الان لاگین کرده، نمایش کپچا به هیچ وجه لازم نیست.

کپچا را ساده کنید

اگر حتی جایی لازم شد که یک کپچا در نظر گرفته شود، حداقل آن را ساده کنید! به طور مثال:
- سه چهار کاراکتر بیشتر نباشد.
- ترجیحاً فقط عدد باشد.
- اگر به خاطر حساسیت بالای کار، لازم بود از حروف هم استفاده شود، حداقل به حروف کوچک و بزرگ حساس نکنید!
- اگر ممکن است، نویز روی کپچا را آنقدر زیاد نکنید که کاربر مجبور باشد چند بار اطلاعات فرم را دوباره پر کند. (دقت کنید که شکستن یک کپچای عکس شده کار بسیار بسیار پیچیده ای است که هر روباتی از پس آن برنمی آید. پس واقعاً جای نگرانی نیست. به خصوص اگر برنامه شما برنامه های مالی و امنیتی و در سطح وسیع نیست، کمتر هکری پیدا می شود روزها وقت خود را روی هک سیستم و سایت شما بگذارد و نهایتاً چهار تا داده ی غیرمادی و کم ارزش به دست بیاورد)

این را باور کنید که یک مشتری گاهی سر یک کپچای مزاحم از سایت و خدمات شما زده می شود!

 

درس دوم: ساده طراحی کنید

یک نکته که بسیاری از طراحان سیستم ها از آن غافل اند این است که: کاربران ممکن است در نگاه اول، زیبایی را به سادگی ترجیح دهند، اما شک نکنید که به مرور، سادگی را به زیبایی ای که هزینه بر (زمان بر) باشد ترجیح می دهند. پس اگر توانستید، زیبا اما سبک طراحی کنید، اما اگر نتوانستید، ساده و سبک طراحی کنید.

یکی از دام ها در طراحی، گرایش به تجملات است که متأسفانه خیلی از طراح ها در آن دام می افتند. بنابراین می بینی ظاهر برنامه خیلی زیباست اما کار با آن اعصاب انسان را خرد می کند! مثلاً به خاطر کامپوننت های جلوه های ویژه که استفاده کرده است، برنامه دائم Crash می کند، یا سایت در شرایط خاص به هم می ریزد یا مثلاً در گوشی یا تبلت از کار می افتد و خیلی موارد دیگر...

طبیعتاً وقتی شما دائم از امکانات جانبی برای افزودن بر تجملات سایت استفاده کنید، اگر یکی از آن ها جوانب کار را در نظر نگرفته باشد (مثلاً Mobile-Friendly نباشد) در شرایط خاص، مشکل زا می شود.

به عنوان یک مثال، می توانید سایت icloud.com را با Google Drive مقایسه کنید. شکی نیست که icloud بسیار گرافیکی تر و جلوه های ویژه اش بسیار جذاب تر و چشم نوازتر است:

http://img.aftab.cc/news/94/icloud.png

اما کسانی که با iCloud کار کرده اند می دانند چه چیز اعصاب خردکنی است! از هر ده کلیکی که کنید احتمالاً ۸ کلیک شما با پیغام «سرعت اینترنت شما پایین است و امکان لود برنامه وجود ندارد» مواجه می شوید! چندین بار شده که مرورگر من در حین کار با این سایت، به خاطر سنگینی سایت و دلایل دیگر، کرش کرده و بسته شده! و همین موارد باعث شده من ماهی یک بار هم به این سایت زیبا سر نزنم اما با گوگل درایوِ ساده، به طور مستمر کار کنم.

 

درس سوم: از پیشفرض ها غافل نباشید

در حین طراحی، شما باید خودتان را دائم جای کاربر بگذارید و حدس بزنید که مثلاً به محض ورود به این صفحه چه کاری را انجام خواهد داد؟ شما اگر می توانید، او را غافلگیر کنید و پیش دستی کنید و آن کار را زودتر برایش انجام دهید!

یک مثال ساده: مثلاً گوگل می داند که شما به محض ورود به google.com موس را می برید روی کادر جستجو و در آنجا کلیک می کنید و شروع به تایپ می کنید. خوب، اگر وارد گوگل شوید، می بینید که به محض ورود، نشان گر موس شما در آن کادر در حالت آماده به تایپ است و نیازی به کلیک نیست... (ما همین ترفند را تمام فرم هایمان در پنل مدیریت تستا و نمرا به کار گرفته ایم)

یک مثال دیگر: در همان پنل پذیرندگان که عکسش را در آن بالا گذاشتم (تصویر دوم)، شما وقتی وارد پنل می شوید، باید یک بازه زمانی را انتخاب کنید تا تراکنش های آن بازه نشان داده شود.

اگر یک فروشنده باشید، احتمالاً مثل ما به محض ورود به این صفحه، بازه ی دیروز تا امروز را انتخاب می کنید تا تراکنش های امروز را ببینید... خوب، به نظر شما آن طراح بهتر نبود طوری تنظیم کند که کاربر به محض لاگین، به طور پیشفرض تراکنش های امروز را ببیند؟ (اگر امروز را نخواست، مشکلی نیست، حالا بازه را تغییر دهد و جستجو کند...)

می دانید همین موضوع و حذف آن کپچا چقدر در سرعت کار مخاطبان تأثیر می گذارد؟ و جالب است که از نظر فنی هم بسیار به نفع سرور است. (حداقلش این است که چندین Request کمتر به سرور سایت ارسال می شود)

درس چهارم: بزرگ ترین اشتباه در تجارت الکترونیک: «با ما تماس بگیرید» به جای لینک پرداخت آنلاین...

شخصاً فکر می کنم ناشی ترین فروشنده کسی است که به جای درج مبلغ محصولات و خدماتش و قرار دادن لینک پرداخت آنلاین، بنویسد «تماس بگیرید!» (مگر اینکه محصول و خدمات طوری باشد که مثلاً هر لحظه تغییر کند و نشود درج کرد)

این موضوع باید در بحث تجارت الکترونیک بحث شود که فعلاً به همین مقدار اکتفا می کنم.

 

به هر حال، طراحی کاربردی، یعنی تا جایی که می توانیم سنگ از جلو پای کاربران محصولات و خدماتمان برداریم.
امیدوارم این نکات سنگی از جلو پای کاربران محصولات و خدمات شما بردارد.

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: سه شنبه 1 دی 1394 ساعت: 3:20

قطعاً پیش آمده که در مطالعات یا در صحبت های دیگران و ... با یک مفهوم جدید برخورد پیدا کنید و بخواهید در موردش بیشتر بدانید اما مثل من فرصت و حوصله خواندن مطلب های پر حاشیه ی امروزی که کلی مقدمه دارد و به هر دلیلی آن را کلی کِش داده اند را نداشته باشید. در این مواقع چه کار می کنید؟ آن مطلب را می گذارید برای بعد که سر فرصت درباره اش مطالعه کنید؟ (و طبیعتاً بعداً یادتان می رود؟)

اما بهترین راه که من استفاده می کنم، استفاده از ویدئوهای کوتاه آموزشی است (هنوز یک نفر نیامده یک اسم با مسما به آن بدهد و معمولاً همان Video Tutorial صدایش می کنند)

خوشبختانه افراد و گروه های خوش ذوقی وجود دارند که از این نوع ویدئوهای خلاصه و مفید در مورد مفاهیم مختلف بسازند.

به طور مثال فرض کنید می خواهید بدانید جریان کلیِ اصطلاح Scrum چیست؟

خوب، راه حل این است: در بخش جستجوی ویدئوی Google جستجو کنید: youtube scrum یا مثلاً youtube scrum animation

خواهید دید که ویدئوهای انیمیشنی شبیه به اینفوگراف لیست می شود:

http://img.aftab.cc/news/94/scrum_videos.png

 

هر چند یوتیوب به خاطر فساد زیادی که دارد (و انصافاً ضررش بیشتر از نفعش است)، فیـلتر شده، اما برای دانلود ویدئوهای مفید آن راه های زیادی دارید... مثلاً من با استفاده از اسکریپت های مخصوص، ویدئو را به سایت خودم منتقل و دانلود می کنم.

اگر امکان دانلود ندارید، در سایت aparat.com دنبال این نوع ویدئوها بگردید...

 

یک نکته جانبی:

همان ویدئوی اول در مورد Scrum را که بابت ساخت آن ۵ هفته زحمت کشیده، آقای سعید شجاعی که احتمالاً ایرانی الاصل است ساخته. بد نیست ببینید:

اسکروم یا اسکرام (Scrum) چیست؟

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: سه شنبه 1 دی 1394 ساعت: 3:20

نمی دانم معتقدید که «نام» در شکل گیری شخصیت افراد تأثیر دارد یا خیر؟

می خواهیم با هم این ماجرا را طی روزها و ماه ها و چه بسا سال های آینده بررسی کنیم.

تنها چیزی که به نظرم می رسد این است که یک نظرسنجی راه اندازی کنیم و ببینیم افراد مختلف که در نقاط مختلف کشور زندگی می کنند چه نظری در مورد شخصیت افراد اطراف خود با یک نام مشخص دارند.

هر بار که تعداد افراد شرکت کرده در نظرسنجی به ۲۰۰ نفر برسد، نام دیگری را مطرح می کنیم و نتایج را در آفتابگردان منتشر می کنیم. چه بسا این نتایج بتواند یک راهنما و دلیل برای انتخاب اسم برای فرزندان شما شود.

می خواهم پارتی بازی کنم و از نام خودم شروع کنم! (فقط خواهش می کنم حتماً یک حمید به جز من را در ذهن بیاورید)

فرم، در Google Forms ساخته شده و برای دقیق تر شدن نتایج، آن را محدود به این کردم که حتماً در Gmail خود لاگین کرده باشید تا بتوانید شرکت کنید. (برای جلوگیری از شرکت کردن های تکراری) (هر چند خیلی چیز خاص و حساسی نیست اما باید گفته شود که هیچ نوع اطلاعاتی از شما در نتایج گوگل فرم ثبت نمی شود)

نظرسنجی سخت و طولانی ای نیست.

لطفاً همکاری کنید و در آن شرکت کنید:

http://yourl.ir/hamids

(اگر ممکن بود این لینک را در جاهای مختلف مثل تلگرام پخش کنید که آمار افراد بیشتر شود تا بشود نتایج علمی تر و دقیق تری گرفت)

 

منتظر همکاری شما هستم.

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: سه شنبه 1 دی 1394 ساعت: 3:20

گاهی اوقات که مطالب برخی وبلاگ ها و وب سایت ها را می خوانم، می بینم مطالب جالبی است اما تعجب می کنم که نویسنده، به لحن گفتاری تایپ کرده است! مثلاً:

http://img.aftab.cc/news/94/literal_type.png

 

به نظر من، هرگز با لحن گفتاری تایپ نکنید حتی اگر واقعاً دارید برای مخاطبان خود از خودتان و خاطراتتان می نویسید...

تایپ با لحن نوشتاری چند مزیت دارد:

- اولاً گاهی شما یک جمله مهم بیان می کنید و دیگران می خواهند به شما استناد کنند. تایپ گفتاری چندان معتبر و قابل استناد در مباحث علمی نیست. یعنی شما یک زحمتی می کشید، اگر نوشتاری می نوشتید، مطلب شما چندین برابر اهمیت پیدا می کرد و می شد حتی در مطالب معتبر علمی به آن استناد کرد.

- ثانیاً اگر کسی بخواهد مطلب شما را با نرم افزاری مثل پارس خوان، به صورت ماشینی بشنود، چون معمولاً این نرم افزارها برنامه ای برای خواندن نگارش گفتاری نداشته اند، ممکن است نرم افزار مطلب را به صورت نامفهوم بخواند.

- ثالثاً اگر نوشتاری بنویسید، نوشته ی شما برای کسانی که فارسی را تازه یاد گرفته اند و یا برای ترجمه به Google Translate می دهند، راحت تر درک خواهد شد.

- رابعاً در جستجوها بهتر یافته خواهید شد. چون کسی مثلاً جستجو نمی کند «دونه انار» بلکه جستجو می کند «دانه انار»

- خامساً کتابی نوشتن، یک تمرین عالی برای نویسنده شدن و نوشتن مقالات و چه بسا کتاب و ... است.

- سادساً اگر یک روز پشیمان شوید و بخواهید کار سایت و وبلاگ را رسمی تر کنید، خیلی سخت است که آن مطالب گفتاری را به نوشتاری تبدیل کنید. (اگر نیاز بود، ابزاری که ما تهیه کرده ایم کمکتان می کند: برنامه تبدیل متن گفتاری به نوشتاری)

- و خیلی مزایای دیگر...

 

امیدوارم همه مطلب نگارهای وبلاگستانِ فارسی این موضوع را رعایت کنند.

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: سه شنبه 1 دی 1394 ساعت: 3:20

یکی از درس های خوب رشته مترجمی زبان که به درد افرادی که می خواهند یک ایمیل یا نامه به زبان انگلیسی بنویسند می خورد، کتاب «نامه نگاری به زبان انگلیسی» دانشگاه پیام نور است.

اگر مثلاً در انجمن های خارجی فعالیت می کنید یا با شرکت های خارجی مکاتبه دارید و نمی دانید چه جملاتی انتخاب کنید، این کتاب علاوه بر معرفی انواع نامه و استایل و اجزای هر کدام، مملو از نمونه جمله برای کارهای مختلف است.

مثلاً نمی دانید انتهای نامه تان (که به آن، بخش Closing گفته می شود) را چطور تمام کنید؟ این کتاب نمونه های مختلفی برای Closing در انواع نامه از دوستانه بگیرید تا کاملاً رسمی معرفی می کند. یا مثلاً نمی دانید طرف مقابل را چطور صدا کنید؟ اگر بنویسید Mr.‎ Hasani درست است یا Mr Hasani ؟ یا اگر بخواهید به دوستتان تبریک یا تسلیت بگویید باید چه اصطلاحاتی استفاده کنید؟ یا مثلاً در نوشتن رزومه یا معرفی نامه چه نکاتی را باید رعایت کنید؟ و خیلی نکات جالب دیگر که من خودم آنقدر لذت بردم که گفتم حتماً اینجا معرفی کنم.

هر چند پیشنهاد می کنم کتاب را بخرید و بخوانید، اما اگر خلاصه ای از کتاب را خواستید، از طریق لینک زیر دانلود و مطالعه کنید:

دانلود جزوه نامه نگاری

نکات مهم درس نامه نگاری: سبک نوشتن، نامه های رسمی، دعوتنامه، نامه های تشکر، نامه تحقیق، تحصیل در دانشگاه، معرفی نامه، نامه های تبریک، نامه های تسلیت، نامه های مکاتبه ای، نامه های اداری، نامه های سفارشات...

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: سه شنبه 1 دی 1394 ساعت: 3:20

هر از چند گاهی از این نوع ایمیلها به دستم میرسد:

http://img.aftab.cc/news/94/letter_apprenticeship.png

ورود به بازار کار، از آن بحثهای پیچیده است که هر جوانی در اواخر تحصیلات خود یا بعد از سربازی با آن مواجه میشود!

من در مورد کار و مسائل مرتبط، تقریباً خیلی صحبت کردهام که اگر مثل این مخاطب ما حداقل مطالب پیشنهادی سمت راست را خوانده باشید، حتماً آنها را مطالعه کردهاید:

http://img.aftab.cc/news/94/aftab.cc_feedback.png

اما میخواهم امروز در مورد یک اصل مهم در ورود به بازار کار صحبت کنم:

پادُوی

ببینید، شما زندگی هر انسان موفقی را بررسی کنید، میبینید او زمانی یک پادو و شاگرد زیردستِ یک شخص با شغلی که دوستش دارد بوده. مثلاً در سادهترین حالت (که ما میگوییم رانندگی مگر جز سه تا پدال است؟)، کسی که دوست دارد راننده کامیون شود، سالها شاگرد شوفر بوده... حالا همین را بروید بالا تا حدی که یکی از اساتید ما در دوره دکترا هفته قبل یک چیزی گفت که من خودم تعجب کردم و برایم خیلی جالب بود! میگفت این که میبینید اثباتها خیلی برای من اهمیت دارد و من خیلی راحت قضایا را اثبات میکنم به خاطر این است که در دوره فوق دکترا، شاگرد و پادو یک استاد بودم که بسیار بسیار در فرمولها و اثباتها حساس بود و ساعتها با هم در مورد قضایا تحقیق و کار میکردیم!
متوجه شدید؟ یعنی یک انسان در مقطع فوق دکترا هم نیاز دارد پادُو باشد!
حالا بگذریم از آن جمله مشهور که بین علمای دین مطرح است که: اگر انسان بخواهد ۶۰ سال زندگی کند، ارزش دارد که ۵۹ سال آنرا دنبال یک مرشد بگردد و در یک سال آخر عمر، پادوی او را کند!
اصلاً شما فقط داستان حضرت موسی و خضر (که نمونه قرآنی یک کارآموز و کارفرما است) را بررسی کنید! ببینید، موسی فقط در یک سفر چند ساعته با خضر (یک انسان کارآموخته) بود. فکر میکنید او چقدر در این سفر دانسته کسب کرد؟ وقتی میفهمید که تفسیر این سفر را برای شما بگویند. هنوز هم که هنوز است ما بعد از هزاران سال داریم از آن چند ساعت که یک کارآموز در کنار یک کارآموخته بود درس میگیریم! (و من میخواهم درسهایی از آن داستان را برای شما در این مطلب بگویم)

اینها همه اهمیت پادُوی را میرساند. همان که در دانشگاه از آن به دوره کارآموزی یا کاربینی یاد میکنند.

همه میدانیم که این دوره متأسفانه برای بسیاری از دانشجوها با خالیبندی به اتمام میرسد! یعنی دانشجو فکر میکند مثلاً زرنگبازی درآورده و سر استاد یا دانشگاه کلاه گذاشته! میرود با یک مؤسسه هماهنگ میکند، بدون اینکه جایی برود، جلو تلویزیون مینشیند و فوتبال نگاه میکند، بعد برگه کارآموزی را با نمره ۲۰ (!) و امضا شده تحویل استاد میدهد...
طبیعتاً اساتید هم آنقدر از دوره کارآموزی پول نمیگیرند که بخواهند بروند دانشجوها را تکتک چک کنند که سر کار میروند یا خیر!؟ (البته برخی اساتید را میشناسم که انصافاً دوره کارآموزی را بسیار جدی میگیرند و خودشان میروند بالای سر دانشجو میایستند و حضور و غیاب میکنند!)
هر چند من خودم هم دوره کارآموزی را همینطور گذراندم اما به این خاطر بود که قبل از آن به اندازه کافی پادوی کرده بودم.
من از روز اول ورود به دانشگاه در فتوکپی یکی از آشنایان که البته کار اسمبل کردن کامپیوتر و کلاً کارهای کامپیوتری هم انجام میداد مشغول به کار شدم و تا حدود دو سال آنجا بودم. اگر به شما بگویم من هر چه در رشته کامپیوتر دارم و اینکه میتوانم به راحتی تشخیص دهم که چه کاری میگیرد و چه کاری نمیگیرد و کجا و به چه صورت میشود برای شغل حساب باز کرد، همه و همه به خاطر آن زمانی است که آنجا بودم، دروغ نگفتهام.

درست است که ماهی ۵۰ هزار تومان بیشتر نمیگرفتم و آن، خرج کرایه راهم هم نمیشد اما من اصول کسب درآمد در رشته کامپیوتر را آنجا یاد گرفتم (البته اصول عمومی کسب درآمد را از بابای خدابیامرز یاد گرفته بودم که در مطلب «یک پدر چگونه میتواند شغل آینده فرزندش را تضمین کند؟ (کمی بحث در مورد کسب شغل)» توضیح دادهام).

من در آن دوران بازار را محک میزدم، میفهمیدم که چه چیزهایی در شهرستان ما مشتاق دارد، چقدر سود دارد و خیلی خیلی مسائل دیگر...

گذشته از اینها، آنجا سکوی پرش من بود. مثلاً قرار بود من فتوکپی بگیرم و صاحب مغازه با کامپیوتر کار کند، اما به مرور وقتی من نشان دادم که میتوانم پوستر و کارت ویزیت طراحی کنم یا فیلم میکس کنم و امثالهم، طوری شد که آن بنده خدا (که خیلی گردن من حق دارد) فتوکپی میگرفت و من با کامپیوتر کار میکردم!

به هر حال، هدفم از این نوشته این است که بگویم: دوست عزیز! این که تو چقدر در دانشگاه علم آموختهای یک طرف قضیه است! اما طرف دیگر، این است که چطور این علم را به شغل و درآمد تبدیل کنی یا حداقل به عمل تبدیل کنی. این تبدیل به عمل شدن، سریعترین راهش پادُوی و کارآموزی است.

پس، اگر میخواهی در رشتهات (هر رشتهای) موفق باشی، به نظر من در هر دورانی که هستی، اگر به مرحله کارفرمایی نرسیدهای، به دنبال یک محل معتبر بگرد و پادُوی را شروع کن. آنوقت خواهی فهمید که چه نکات ریزی بوده که بعید بود تو خودت به آنها دست پیدا کنی و به راحتی در دوران کارآموزی یاد گرفتی.

اما اگر خواستی وارد دوره کارآموزی شوی، این نکات را فراموش نکن:

نکاتی که باید در حین پادُوی مد نظر داشته باشید:

۱- هر کاری که کارفرما خواست، با کمال میل قبول کن (مگر اینکه احساس کنی فسادی در آن است و یا از عهده تو خارج است):

این شاید مهمترین اصل در کارآموزی باشد. فراموش نکن که یک کارفرمای زیرک، اول تو را محک میزند! انتظار نداشته باش همان روز اول فوت و فنها را به تو بگوید یا دسترسی تو را به جاهایی که فکر میکنی باز کند یا کارهای باکلاس و مهم از تو بخواهد! خیر، شاید همان روزهای اول از تو بخواهد زمین را جارو بزنی! یعنی پستترین کار ممکن در آن محیط را به تو خواهد سپرد! در داستان موسی و خضر، حضرت خضر یک سری ماهی داد دست حضرت موسی و گفت اینها را پشت سر من همراهت حمل کن... حالا ما باشیم لابد همان اول به غرورمان برمیخورد و میگوییم: ناسلامتی ما هم پیامبر هستیم ها!!! من آمدهام پیامبری به من بیاموزی نه حمل ماهی!
من در این حدود ده سال تدریس، دهها کارآموز داشتهام که در کارهای مختلف به من کمک میکردهاند، عجیب است که خیلیهاشان فکر میکردند اگر امروز کارآموز شوند، من همان اول از آنها میخواهم مثلاً مدیریت بخش هاستینگ را به عهده بگیرند! وقتی میگویم مثلاً تا یک هفته فقط مطالب سایت را بخوان و برای آنها کلمات کلیدی بنویس (حتی دسترسی نمیدهم که خودشان مطلب را ویرایش کنند و تگ را در مطلب بگذارند، میگویم در یک فایل ورد بنویس) به چاک غبایش برمیخورد! فکر میکند این یک نخود سیاه یا کار بیهوده است، همان اول میبینی قید کارآموزی را زد! جالب است که اصلاً من خیلی از اوقات آن کلمات را در مطالب نمیگذارم، فقط میخواهم او را تست کنم که آیا اهل پادُوی هست یا خیر!؟

۲- غرورت را کنار بگذار!

این غرور و باکلاسبازی، بلای یادگیری است! چه خوب گفتهاند که «افتادگی آموز اگر طالب فیضی / هرگز نخورَد آب، زمینی که بلند است» (زمینی که ارتفاع داشته باشد، آب به آن نمیرسد!)

ای کاش ما از این خارجیها فقط همین «دست به هر کاری زدن» را یاد میگرفتیم. کشتهایم خودمان را با این کلاسهای الکی که استاد برای دانشجو میگذارد، کارفرما برای کارگر میگذارد و...

من خودم آنقدر غرور داشتم که در دورانی که در فتوکپی کار میکردم، چون فکر میکردم این کار در شأن من نیست، از بس جوش میخوردم و فکر و خیال میکرم، معدهدردهای شدید میگرفتم! اوائل مثلاً خجالت میکشیدم کسی من را در خیابان در حالتی ببیند که یک گونی روزنامه برگشتی را برداشتهام و میبرم که تحویل محل توزیع بدهم! و خیلی جالب بود که کارفرمای من، خودش این کار را بدون هیچ خجالتی انجام میداد! یا مثلاً من غرورم نمیگذاشت شیشهها را پاک کنم اما او خودش انجام میداد چون احتمالاً میدانست غرور و باکلاس بودن مانع کسب درآمد است.
الان هم مثلاً به یک دانشجو میگویم بگرد آموزشهایی که عکسهایش ایراد دارد را پیدا کن یا کارهای سادهی مشابه، اگر انجام ندهد، من خودم با کمال میل انجام میدهم اما غرور آن دانشجو اجازه نمیدهد این کار را انجام دهد در حالی که مثلاً من گاهی هدفم از این کار این است که او مجبور شود آموزشها را مطالعه کند.

پس، لطفاً در دوره کارآموزی تا حد ممکن غرور را کنار بگذار. باز در داستان موسی و خضر، حضرت موسی نگفت من شأنم بالاست، نمیروم زیردست یکی دیگر...

۳- آماده باش: کارفرما دائم غر میزند!

ممکن است کارفرما دائم توی سر تو بزند! (یعنی تحقیرت کند) مشکلی نیست، صبور باش. اصلاً ذاتاً کارفرما همینطور است. یعنی ظاهراً غر زدن جزئی از کارفرمایی است! هر چقدر هم تو خوب کار کنی، کارفرما ممکن است ایراد بگیرد. گاهی حق هم دارد، اگر آنچه او میدانست تو میدانستی میفهمیدی که کارِ تو آنقدر که خودت فکر میکنی مناسب نیست و جای غر زدن دارد.

در همان داستان موسی و خضر، چقدر حضرت خضر با حضرت موسی تحقیرانه صحبت میکند: نگفتم سؤال نکن؟ نگفتم تحمل نداری؟ اما برخورد حضرت موسی چطور بود:

۴- سمج باش!

حضرت موسی سمجانه، ولکن نبود و هر بار عذرخواهی میکرد و اجازه میخواست که با حضرت خضر همراه باشد و این همراهی را از دست ندهد.

شما هم در دوره کارآموزی، سمج باشید! هر چقدر شما را از در بیرون کردند، از پنجره وارد شوید! بعداً خواهید فهمید که ارزشش را دارد.

۵- زیرک باش!

یک کارآموز غیرزیرک اینطور به قضیه نگاه میکند: «کارفرما میخواهد از من کار بکشد و خودش درآمدش زیاد شود و پیشرفت کند!» و بنابراین بعد از مدتی میبینی کارآموزی را رها کرد یا کمکاری و لجبازی و حتی تخریب کارفرما را شروع کرد. اما یک کارآموز زیرک اینطور نگاه میکند: «من هر کاری میکنم در حقیقت دارم برای خودم میکنم. پس هر کاری که خواستی بگو که من انجام دهم! تجربه و نکاتی که در این مسیر، یاد میگیرم به زودی من را هم به جایگاه کارفرمایم خواهد رساند...»
اگر به من بگویید حاضری در دوره کارآموزی مثلاً بروی یک ماه در شرکت گوگل زمین را جارو کنی (هر چند که احتمالاً میدانید که جاروکشهای آنجا هم تستهای سختی را پاس میکنند)، من قطعاً قبول میکنم (هر چند خیلی سخت است!) اما به شما قول میدهم به محض پایان دوره کارآموزی با کولهباری از تجربه در شرکتداری و امثالهم برمیگردم. یعنی فقط کافیست در آن محیط باشم تا زیرکانه بسیاری از نکات که برای راهاندازی یک شرکت بزرگ لازم است را یاد بگیرم.
پس، حتی اگر سادهترین کارها را انجام میدهید، مهم نیست، اصلاً نفس حضور شما در یک محیط که با شغل آینده شما متناسب باشد کافیست. همین که در آن محیط باشید کلی دانسته کسب میکنید که در آیندهی نزدیک در آن شغل به کار خواهید برد و شما هم در جایگاه کارفرما مینشینید. (البته اگر خدا بخواهد و خودتان بخواهید...)

داستان موسی را مرور کنیم: آیا ارزشش را داشت که موسی آنقدر خفت بکشد و در کنار خضر بماند؟ بله، قطعاً ارزشش را داشت! میدانید فقط همین که حضرت خضر آن پسر بچه را کشت و موسی بعداً شنید که دلیل کشتن او این بود که آن بچه بزرگ میشد و باعث کافر شدن پدر و مادرش میشد، چقدر نکته مهمی است!؟ بسیاری از چیزها در عرفان و فقه و... روی همین تکه داستان بنا شده! یعنی هر وقت شما بپرسید: آیا میشود یک مجرم را قبل از جرم، جریمه کرد؟ و جواب بشنوید که در شرایطی و توسط اشخاص خاصی میشود، به همین تکه داستان استناد میکنند (این موضوع نکات ریزی دارد که باید در موردش مطالعه کنید) و چندین اصل مهم دیگر که از همین کارآموزی برداشت میشود. یعنی موسی در دوره کارآموزیاش چیزهایی آموخت که هزاران سال در موردش بحث میشود. چه چیز از این بهتر؟

۶- آیندهنگر باش!

وقتی دارید دوره کارآموزی را میگذرانید، نگاهتان اینطور باشد که به زودی قرار است شما هم یک کارفرما در آن شغل باشید. پس حسابی به زیر و بم قضیه مسلط شوید.
در بدترین حالت، ممکن است شما مدتها کارآموز جایی باشید و آخرش به این نتیجه برسید که این شغلی که از بیرون فکر میکردید خیلی جالب و پردرآمد است، آنطور که فکر میکردید نیست. همین خودش یعنی نجات از تصمیمی که داشتید! (گاهی اوقات شما کلی پول میدهید و یک دوره آموزشی را میروید، آخرش میفهمید چیز خاصی نبود یا به درد شما نمیخورد. همین، کلی ارزش دارد)

۷- بسیاری از کارآموزها جذب محل کارآموزی خود شدهاند.

من دهها نمونه از دانشجویان و دوستانم سراغ دارم که کارآموز یک شرکت معتبر بودهاند و در پایان کارآموزی به خاطر قابلیتهایی که از خودشان نشان دادهاند جذب آنجا شدهاند! پس، چه خوب که شرکتی که میدانی شرایطش با آرزوهای تو همخوانی دارد را انتخاب کنی که اگر خواستی جذب شوی مشکلی پیش نیاید. (مثلاً ممکن است من بروم تهران کارآموز پارسآنلاین شوم، اما شرایطم طوری هست که نمیتوانم بعد از کارآموزی در تهران زندگی و در آن شرکت مشغول کار شوم. پس باز هم کارآموزیام را به نوعی سوزاندهام! میتوانستم در شهر خودمان در یک شرکت کوچکتر مشغول شوم و همانجا هم کارم را ادامه دهم)

به هر حال، خلاصه این شد که: هر کس بخواهد به شغل رؤیاییاش برسد باید حتماً در یک بازهای، پادوِ شخص یا شرکت یا سازمانی باشد که با شغل مورد انتظارش متناسب است. حالا چه خوب که این بازه را در همان دورهی کارآموزی در دانشگاه و در همان سنین طی کند. خوشبختانه بسیاری از شرکتها در سایت رسمیشان اعلام کردهاند که با شرایطی، کارآموز میگیرند. افکار منفی که کارآموزی یعنی بیگاری و امثالهم فقط و فقط یک مانع برای یادگیری است. قبول کن و زیرکانه و سمجانه مشغول شو. به زودی خواهی فهمید که همین دوره، آینده تو را میسازد...

صحبت در مورد این دوره بسیار زیاد است. من سعی میکنم به مرور مطلب را کاملتر کنم. فعلاً فرصتم برای نوشتن مطلب تمام شد:)

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: سه شنبه 1 دی 1394 ساعت: 3:20

آفیس ۲۰۱۶ در حالی منتشر شد که یکی از پیش بینی های من در مورد تغییر منوهای نرم افزار به حالت ابتکاری نرم افزار SublimeText درست از آب در آمد و شما امکان یافتن گزینه های منوها با جستجوی Camel-Case Searching را در تمام مجموعه ی آفیس دارید!

کسانی که با SublimeText کار کرده اند (که اینجا در مورد آن صحبت کرده ایم و یک دوره ویدئویی هم از آن ارائه کرده ایم) گذشته از ابتکارات بسیار زیادی که این نرم افزار داشته و هر کدام می تواند یک الگو برای تولیدکنندگان نرم افزار باشد، احتمالاً بزرگ ترین ابتکار این نرم افزار را در خط فرمان آن می دانند.

http://img.aftab.cc/news/94/sublimetext_command_line.png

دنبال هر گزینه ای که می گردید، فقط کافی ست کلیدهای ctrl+shift+p را بزنید و فقط بخشی از آن گزینه را تایپ کنید. در جستجوی Camel-Case Searching مهم نیست که شما حروف کلمات را پشت سر هم می زنید یا خیر... (مثلاً در تصویر بالا با تایپ sib کلمه Side Bar پیدا می شود)

من به محض دیدن این امکان پیش بینی کردم که از این پس تمام نرم افزارها از این موضوع پشتیبانی خواهند کرد! یعنی خنده دار است که در سال ۲۰۱۵ شما با چشم، گاهی چند دقیقه دنبال یک گزینه در منوها بگردید!!

حالا مایکروسافت در آفیس 2016 خوشبختانه استارت این امکان را زده و پیش بینی بعدی من این است که این Component را به Visual Studio اضافه خواهد کرد تا همه تولید کنندگان نرم افزار بتوانند به راحتی این Control را روی فرم های خود قرار دهند تا به راحتی بشود گزینه های منوها را پیدا کرد.

در آفیس 2016 کافی ست کلیدهای alt+q را بزنید و فقط بخشی از گزینه ای که مد نظر دارید را تایپ کنید تا آن گزینه پیدا شود:

http://img.aftab.cc/news/94/office_2016_menu_search.png

البته هنوز آن الگوریتم که در سابلایم است پیاده سازی نشده. یعنی مثلاً اگر بنویسید cture گزینه Picture پیدا نمی شود که این هم باز یک اشتباه از طرف مایکروسافت به حساب می آید و من فکر می کنم به مرور Camel-Case Searching به طور کامل پشتیبانی شود.

 

به هر حال، این مطلب بیشتر یک توصیه به کسانی بود که قصد طراحی نرم افزار را دارند؛ چه نرم افزار دسکتاپ و چه تحت وب. اگر می خواهید برنامه تان با تحولات روز همراه باشد باید منویی برای جستجوی گزینه ها به صورت Camel-Case Searching تعبیه کنید چون کاربر واقعاً گاهی نام دقیق آن گزینه در نرم افزار شما را فراموش می کند.

ما هم باید کم کم در محصولاتمان این امکان را تعبیه کنیم...

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: سه شنبه 1 دی 1394 ساعت: 3:20

هر از چند گاهی، هم در بین دوستان و هم در بین دانشجوها چنین مشکلی را میبینم:

http://img.aftab.cc/news/94/sharik.png

این بحث شراکت از آن بحثهاست که باید خیلی با احتیاط وارد آن شد! من شخصاً معتقدم حتی پدر با فرزندانش نمیتواند شریک شود! حالا برادر با برادر که دیگر بدتر و از همه بدتر، شراکت دوستها با هم!

میخواهم یک نکته جالب از سوره «ص» که از آن سورههای بسیار پرنکته و جذاب است بگویم. (هر چند که به خاطر ۸۸ آیه طولانیای که دارد، سختترین سورهای بود که تا به حال حفظ کردهام اما انصافاً ارزشش را دارد. جمعه شبها نوبت این سوره است که در وتیره بخوانم. پیشنهاد میکنم شما هم با توجه به آن روش که در مطلب «یک روش ساده برای حفظ قرآن» گفتهام و خیلیها از آن به نتیجه رسیدهاند و من تأثیر حفظ آنها را در زندگیام میبینم، این سوره را حفظ کنید و حداقل هفتهای یک بار بخوانید. خیلی جالب است)

در بخشی از سوره «ص» در مورد حضرت داوود صحبت میشود. دو برادر میآیند نزد حضرت داوود (که خدا به او فصل خطاب و قدرت حَکَمیّت عنایت کرده بوده) و مشکلشان را مطرح میکنند. به مشکل آنها و پاسخ حضرت داوود دقت کنید:

وَشَدَدْنَا مُلْكَهُ وَآتَیْنَاهُ الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ ﴿۲۰﴾
و حكومت داوود را استحكام بخشیدیم و هم دانش به او دادیم و هم داوری عادلانه.

وَهَلْ أَتَاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ ﴿۲۱﴾
آیا داستان شاكیان، هنگامی كه از محراب (داود) بالا رفتند به تو رسیده است؟!

إِذْ دَخَلُوا عَلَى دَاوُودَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا لَا تَخَفْ خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْكُم بَیْنَنَا بِالْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَى سَوَاء الصِّرَاطِ ﴿۲۲﴾
هنگامی كه (بی هیچ مقدمه) بر او وارد شدند و او از مشاهده آنها وحشت كرد، گفتند نترس، دو نفر شاكی هستیم كه یكی از ما بر دیگری تعدی كرده، اكنون در میان ما به حق، داوری كن و ستم روا مدار، و ما را به راه راست هدایت فرما.

إِنَّ هَذَا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِیَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِیهَا وَعَزَّنِی فِی الْخِطَابِ ﴿۲۳﴾
این، برادرِ من است ۹۹ میش دارد، و من یك میش بیشتر ندارم، اما او اصرار می كند كه این یكی را هم به من واگذار! و از نظر سخن بر من غلبه كرده است.

قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ كَثِیرًا مِّنْ الْخُلَطَاء لَیَبْغِی بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِیلٌ مَّا هُمْ وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ ﴿۲۴﴾
(داود) گفت: مسلما او با درخواست یك میش تو برای افزودن آن به میشهایش بر تو ستم كرده، و بسیاری از شریکان به یكدیگر ستم می كنند مگر آنها كه ایمان آورده اند و عمل صالح انجام میدهند، اما عده آنان كم است!، داود گمان كرد ما او را (با این ماجرا) آزموده ایم، از پروردگارش u200d طلب آمرزش نمود و به سجده افتاد و توبه كرد.

چقدر این آیات جذاب است! (به خصوص اگر بتوانید عربیاش را بخوانید و بفهمید. کلماتی که انتخاب شده در عربی بسیار دقیقتر هستند تا متن ترجمه شده...)

دقت کنید:
- آن دو شاکی، برادر بودند.
- به اعداد دقت کنید! یکی ۹۹ درصد داشت و دیگری ۱ درصد، با این همه آن ۹۹درصدی طمع مال آن ۱درصدی را دارد.
- کسی که درصد بیشتری از شراکت را دارد، نوع صحبت کردنش طوری است که دیگری را تحقیر میکند. مغرورانه با او صحبت میکند! (عزنی فی الخطاب)
- پاسخ حضرت داوود هم جالب است: إِنَّ كَثِیرًا مِّنْ الْخُلَطَاء لَیَبْغِی بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِیلٌ مَّا هُمْ
بسیاری از شریکان به یکدیگر ستم میکنند! مگر آنها که ایمان آوردهاند و عمل صالح انجام میدهد و البته تعدادشان کم است!

این نشان میدهد که بسیاری از شراکتها، آخرش با دعوا و شکایت و ... ختم میشود! حتی شراکت بین دو برادر!

خلاصه اینکه:

- تا حد ممکن از شراکت بپرهیزید. مثلاً به جای شراکت، بهتر است شما صاحب شغل باشید و دیگران سرمایهگذار و نه شریک. یا مثلاً دوستتان برای شما کار کند و حقوق بگیرد نه شریک باشد...

- اگر هم مجبورید شریک باشید، طبق این آیات شریکی انتخاب کنید که اهل ایمان و عمل صالح باشد. (که البته آنها که واقعاً اهل ایمان و عمل صالح باشند، کم هستند)

- اگر شریک شدید، همه چیز را یادداشت کنید. بزرگترین آیه قرآن را یک بار بخوانید... همه چیز باید یادداشت شود.

- این احتمال را بدهید که هر لحظه ممکن است بین شما مشکلی پیش آید و از هم جدا شوید. برای آن روز خودتان را آماده کنید. (مثلاً من پیشبینی میکردم که یک روز یکی از کاربران که بخشی از کارهای سایت را انجام میداد از ما جدا شود. از او میخواستم کارها را طوری انجام دهد که اگر یک روز او نبود، شخصی که جای او قرار میگیرد بتواند انجام دهد...)

- حتماً قبل از شراکت، همه شرکا، در مورد اخلاق شراکت جستجو و مطالعه کنند. (نباید کسی که سهم بیشتری دارد به دیگری با لحن مغرورانه صحبت کند و بسیاری نکات ریز دیگر...)

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: سه شنبه 1 دی 1394 ساعت: 3:20

من جوانتر که بودم، شبها باید حتماً یکی دو داستان کوتاه انگلیسی میخواندم و بعد میخوابیدم. آن زمان سری کامل کتابهای Chicken Soup for the Sould را خریدم. اما داستانهای آن چندان کوتاه نبود و خیلی هم کلمات سختی داشت.

میخواهم به کسانی که به داستانهای کوتاه و مفید علاقه دارند چند کتاب معرفی کنم که منبع پنج درس از دروس دانشجویان رشته مترجمی زبان دانشگاه پیامنور است:

۱- خواندن و درک مفاهیم ۱ (Reading 1)
۲- خواندن و درک مفاهیم ۲
۳- خواندن و درک مفاهیم ۳
۴- بیان شفاهی داستان ۱
۵- بیان شفاهی داستان ۲

به خصوص برای شروع، خواندن و درک مفاهیم ۳ خیلی جذاب است. داستانهای واقعی و جذابی دارد که گاهی با خواندنشان اشک شما جاری میشود.

پس از آن میتوانید کتاب «بیان شفاهی داستان ۱» را بخوانید. البته این کتاب خیلی سنگینتر از اولیهاست و شاید برای کسی که میخواهد تفریحی بخواند خیلی مشکل باشد. (حالا ما بیچارهها؛ یعنی دانشجویان زبان در پیام نور باید داستانهای آنرا بخوانیم و برویم سر کلاس برای بقیه به زبان خودمان به انگلیسی تعریف کنیم! هر چند مشکل است اما حداقل برای من از آن درسهای خاطرهانگیز این رشته به حساب میآید)

برای خرید آنها کافیست در شهر خودتان به کتابفروشیهایی که نمایندگی پیام نور را دارند بروید و نام کتاب را بگویید...

تأکید میکنم: از «خواندن و درک مفاهیم ۳» شروع کنید.

و اما، یکی از چیزهای جالب در درس «بیان شفاهی داستان» این است که بعد از اینکه شما داستان را تعریف میکنید، استاد از شما میپرسد: What's the message of the story?

یعنی فکر میکنی پیام داستان چیست؟

این هفته نوبت یک داستان بود که وقتی بخوانید و این سؤال را از شما بپرسند، واقعاً نمیدانید در نگاه اول پیام داستان چه بود اما وقتی یکی مثل استاد ما بیاید کمی راهنمایی کند، به چه چیزهای جالبی پی میبرید.

به قدرت نویسندهی آن یعنی «Quentin Reynolds» در انتخاب کلمات پی میبرید.

من میخواهم بدون هیچ راهنمایی از شما بخواهم این داستان را به فارسی هم که شده بخوانید، و به این سؤال پاسخ دهید:

«با توجه به عنوان داستان، پیام این داستان چیست؟»

دقت کنید: عنوان داستان این است: A Secret for Two (یعنی یک راز برای دو نفر / که برخی به اشتباه ترجمه میکنند: رازی میان دو نفر)

حالا داستان را بخوانید و در بخش نظرات لطفاً به سؤال من پاسخ دهید:

(توجه: ترجمه از من نیست. از یک سایت کپی کردهام که شاید چندان ترجمه زیرکانهای نباشد. متن انگلیسی داستان اینجا موجود است)

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

یک راز برای دو نفر

مونترال شهري است بسيار بزرگ، ولي مثل همة شهرهاي بزرگ، چند خيابان بسيار کوچک دارد. خيابانهايي مثل پرَنس ادوارد که به طول چهارخانه است و به بن بست ختم ميشود. هيچ کس به خوبي پي ير دوپَن خيابان پرَنس ادوارد را نميشناخت، چون سي سال ميشد که در اين خيابان براي خانواده ها شير ميبرد.
ژوزف، اسب سفيد و بزرگي بود که طي پانزده سال گذشته گاري شير پي ير را ميكشيد. در مونترال، به خصوص بخشي که خيلي فرانسوي است، همانطور که روي بچهها اسامي قديسها را مي گذارند، روي حيوانها هم اسم ميگذارند. اولين باري كه اين اسب سفيد و بزرگ به شركت محلي شير آمد، اسمي نداشت. به پي ير گفتند از اين به بعد ميتواند آن اسب سفيد را به كار گيرد. پي ير نرمي گردن اسب و سطح درخشان شکمش را نوازش کرد، در چشمانش خيره شد و گفت: چه اسب مهربونيه، نجيب و باوفا. درخشش روح زيبايي رو تو چشماش ميخونم. به احترام ژوزف قديس که اون هم مهربون و نجيب و باوفا و زيبا بود، اسم اين اسب رو ميذارم ژوزف.
ژوزف، در عرض يک سال، مثل پي ير مسير پخش شير را از بر شد. پي ير هميشه از اينكه نيازي به افسار نداشت به خود ميباليد - هيچ گاه به افسار دست نزد. پي ير، هر روز صبح سر ساعت پنج به اصطبل هاي شرکت محلي شير ميرسيد. گاري را پر کرده و ژوزف را به آن ميبستند. پي ير در حين اين که بالا ميرفت تا روي صندلياش بنشيند، ميگفت:
- روز بخير، رفيق شفيق.
و ژوزف هم سرش را بر ميگرداند و ساير گاريچي ها لبخند ميزدند و ميگفتند که اسب به پي ير لبخند خواهد زد. سپس ژاک، که سرکارگر بود، ميگفت:
- خيلي خب، پي ير برو.، و پي ير به آراميبه ژوزف مي گفت:
- برو رفيق.، و اين دستة درخشان، پرغرور تا انتهاي خيابان ميخراميدند.
بدون هيچ دستوري از سوي پي ير، گاري از سه خانه در خيابان سن کاترين ميگذشت، سپس به سمت راست ميچرخيد و در خيابان روزلين دو خانه را پشت سر ميگذاشت؛ بعد ميپيچيد به چپ، به خيابان پرَنس ادوارد. اسب، کنار خانة اول مي ايستاد و تقريبآ سي ثانيه به پي ير وقت ميداد تا از صندلي اش پايين بيايد و يک بطري شير جلو در بگذارد، و بعد، از دو خانه رد ميکرد و جلو سومي ميايستاد. و همينطور تا انتهاي طول خيابان. بعد، ژوزف، باز بدون هيچ دستوري از سوي پي ير، ميچرخيد و از آنسوي خيابان برمي گشت. آري، ژوزف اسب باهوشي بود.
پي ير، در اصطبل به مهارت ژوزف افتخار ميکرد. من هيچ وقت به افسار دست نمي زنم. اون خودش ميدونه کجا بايد وايسه. عجيبه، اگه ژوزف گاري رو بکشه، هر آدم کوري مي تونه از پس مسير من بر بياد.
سالها گذشت – هميشه يک جور. پي ير و ژوزف، نه به سرعت، که آرام آرام، با هم پير ميشدند. سبيل پرپشت پي ير ديگر سفيدِ سفيد شده و تا روي لب هايش آمده بود، ژوزف هم زانوهايش را زياد بالا نميبرد و سرش را هم مثل گذشته نميچرخاند. ژاک، سرکارگر اصطبلها، هيچ وقت متوجه نشد که هر دو آنها دارند پير ميشوند، تا روزي که پي ير با عصاي سنگيني به دست، از راه رسيد.
ژاک خنده کنان گفت:
هي پي ير، نکنه نقرس گرفتي، ها؟
پي ير با کمي ترديد گفت:
البته ژاک[5]، آدمي پير ميشه و پاهاش خسته ميشن
. ژاک به او گفت: تو بايد به اون اسب ياد بدي که شيرها رو تا در خونه هم برات ببره. هر کاري كه بگي ميکنه..
پي ير تک تک افراد چهل خانواده اي را که در خيابان پرَنس ادوارد بهشان خدمت ميکرد ميشناخت. آشپزها ميدانستند که پي ير سواد خواندن و نوشتن ندارد، بنابراين اگر يک بطري شير اضافي ميخواستند، به جاي اينکه بنا بر عادت هميشگي، در بطري خالي يادداشت بگذارند، هر وقت صداي تلق تلق چرخ هاي گاري را در سنگفرش خيابان ميشنيدند، فرياد مي زدند: پي ير، امروز يه بطري اضافي بيار.
او هم در جواب با خوشرويي مي گفت: لابد امشب براي شام مهمون دارين.
پي ير حافظة فوق العاده اي داشت. به اصطبل که ميرسيد، يادش نميرفت به ژاک بگويد: امروز صبح خانوادة پاکوين يه بطري اضافي بردن؛ خانوادة لموان هم يه پيمونه خامه خريدن
.ژاک اينها را در دفترچة کوچکي که هميشه با خود داشت، يادداشت ميکرد. بسياري از راننده ها ميبايست صورت حساب هاي هفتگي را تکميل و پول ها را جمع آوري ميکردند، ولي ژاک به خاطر علاقه اي که به پي ير داشت او را براي هميشه از اين کار معاف کرده بود. تنها کاري که پي ير بايد انجام ميداد اين بود که ساعت پنج و نيم صبح آنجا باشد، به سمت گاري خود که هميشه همانجا کنار جدول بود برود و شيرش را پخش کند. حدود دو ساعت بعد بر مي گشت، به سختي از صندلي اش پايين مي آمد، با ژاک خداحافظي[6] جانانه اي مي كرد، و بعد لنگ لنگان تا انتهاي خيابان ميرفت.
روزي رييس شرکت محلي شير براي بازرسي حمل و نقل هاي اول صبح به آنجا آمد. ژاک، پي ير را به او نشان داد و با اشتياق گفت:
ببينين چه جوري با اسبه حرف مي زنه! ميبينين اسبه چه جوري گوش ميده و سرش رو به طرف اون ميچرخونه؟ نگاهِ توي چشماي اون اسب رو ميبينين؟ راستش، به نظر من بين اون دو رازي وجود داره. بارها بهش توجه کردهام. انگار بعضي وقت ها دوتايي توي مسير، پيش خودشون به ما ميخندن. آقاي رييس، پي ير مرد خوبيه، ولي ديگه پير شده. جسارته، ولي ميشه پيشنهاد کنم بازنشستهاش کنين و حقوق بازنشستگي هم بهش بدين؟
رييس، خندان لب گفت:
البته، من سابقه شو ميدونم. الان سي سالي ميشه که توي اين مسير کار ميکنه و حتي يه بار هم ازش شکايتي نشده. بهش بگين حالا ديگه وقتشه که استراحت کنه. حقوقش رو هم مثل قبل دريافت ميکنه.
ولي پي ير به بازنشستگي تن نداد. او از فکر اين که حتي يک هم روز با ژوزف همراه نباشد، به وحشت مي افتاد. به ژاک گفت: ما، دو تا پيرمرديم. بذار با هم از پا بيفتيم. هر موقع ژوزف مهياي بازنشستگي شد، اون وقت من هم ميکشم کنار.
ژاک که مرد مهرباني بود متوجه شد. در رفتار پي ير و ژوزف چيزي بود که آدم را وادار ميکرد لبخندي محبتآميز به لب بياورد. انگار که هر يک، از ديگري قدرتي مخفي دريافت مي كرد. هنگاميکه ژوزف به گاري بسته شده و پي ير روي صندلي اش نشسته بود، هيچ کدام سالخورده به نظر نميرسيدند. ولي بعد از پايان کارشان، آنگاه پي ير که حقيقتآ سالخورده مي نمود، به آرامي تا انتهاي خيابان را لنگ لنگان طي ميکرد، و ژوزف سرش پايين مي افتاد و با خستگي تا آخور پيش ميرفت.
روزي از روزها، همين که پي ير رسيد، ژاک خبر بسيار بدي برايش داشت. صبح سردي بود و هوا هنوز تاريک بود. آن روز، هوا به شراب تگري مي ماند و برفي که شب گذشته باريده بود، همچون يک ميليون الماس که روي هم كپه شده باشند، برق مي زد.
ژاک گفت:
پي ير، اسبت، ژوزف، امروز از خواب بيدار نشد. پي ير اون خيلي پير بود، بيست و پنج سالش بود و اين براي آدميزاد حکم هفتاد و پنج سالگي رو داره.
پي ير به آرامي گفت:
آره، آره. من هفتاد و پنج سالمه و ديگه ژوزف رو نميبينم.
ژاک قوت قلبش داد كه
: البته که ميبينيش. توي آخورشه، در آرامش کامل. برو ببينش.
پي ير قدميبه جلو برداشت و سپس برگشت.
نه... نه... تو نمي فهمي ژاک.
ژاک با مهرباني بر شانة او زد.
يه اسب ديگه به خوبي ژوزف جور ميکنيم. ببين، در عرض يه ماه مسيرتو يادش ميدي، درست مثل ژوزف. ما ...
نگاهي که در چشم هاي ژوزف بود، او را از ادامه دادن باز داشت. پي ير سال ها کلاهي زمخت بر سر داشت که لبة آن تا روي چشم هايش ميآمد و مانع رسوخ سرماي سوزان صبح به آنها ميشد. ژاک، حالا در چشمان پي ير خيره شد و چيزي ديد که او را به شگفتي واداشت. نگاهي مرده و بي روح در آنها ديد. اين چشمها، اندوهي را منعکس ميکردند که در دل و جان پي ير بود. گويي دل و جانش مرده بود.
ژاک گفت:
امروز برو مرخصي، پي ير.، ولي پي ير پيشاپيش داشت لنگ لنگان در مسير خيابان حرکت ميکرد، و اگر کسي در آن نزديکيها بود، اشکهايش را ميديد که از گونههايش روان بودند و صداي هق هق بريده بريده اش را ميشنيد. پي ير به سر پيچ رفت و قدم به خيابان گذاشت. نعرهچي هشداردهندهاي از سوي راننده کاميوني که داشت به سرعت مي آمد به گوش رسيد و به دنبال آن جيغ ترمز؛ ولي پي ير انگار هيچ کدام را نشنيد.
پنج دقيقه بعد رانندة آمبولانسي گفت:
مرده. در جا کشته شده.
ژاک و بسياري از گاريچي ها آمدند و به آن پيکر خاموش چشم دوختند.
رانندة کاميون در دفاع از خود گفت:
کاري از من بر نمي اومد، اون صاف اومد طرف کاميون. انگار اصلآ ماشين رو نميديد. عجيبه، يه جوري اومد انگاري که کور بود.
پزشک آمبولانس خم شد و گفت:
کور؟ البته که اين مرد کور بوده. ميبينين، چشماش آب آورده. اين مرد پنج ساله که کوره.
به سمت ژاک برگشت و گفت:
گفتين واسة شما کار ميکرد؟ يعني شما نميدونستين که کوره؟
ژاک به آرامي گفت:
نه... نه... هيچ کدوممون. تنها يه نفر ميدونست – يکي از دوستاش به اسم ژوزف.... گمونم اين رازي بود فقط بين اون دو.

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

من هم بعداً برداشتم را خواهم گفت.

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: سه شنبه 1 دی 1394 ساعت: 3:20

یکی از گلایههایی که دانشجویان رشته کامپیوتر به خصوص دانشجویان گرایش نرمافزار (و البته علوم کامپیوتر) دارند این است که آخر این همه ریاضی در این رشته لازم است؟

من خودم وقتی دانشجو بودم دائم به خاطر این موضوع غر میزدم! دروسی که ما داشتیم را ببینید:
ریاضی پیش، ریاضی ۱، ریاضی ۲، ریاضی مهندسی، آمار و احتمالات، محاسبات عددی، معادلات دیفرانسیل، ریاضیات گسسته...
اگر درسهایی مثل نظریه زبانها و ماشینها و فیزیکهای ۱ و ۲ و مدارهای الکتریکی و الکترونیکی که تماماً فرمول و محاسبات ریاضی است را هم اضافه کنیم، سی چهل واحد از ۱۴۰ واحدی که ما پاس کردیم، ریاضی بود!

من خودم چون افکارم صحیح نبود و فکر میکردم این درسها فقط برای واحد پر کردن و گرفتن پول از ماست، علاقهای به این درسها نشان نمیدادم و روی آنها وقت نمیگذاشتم و خیلیها را میافتادم و دوباره پاس میکردم! (که البته الان میفهمم که صلاح بود)

اما الان که به شغل فعلیام (که برنامهنویسی به حساب میآید) و مسیری که طی کردم نگاه میکنم، میفهمم چقدر اشتباه فکر میکردم! تازه میفهمم که اگر آن ریاضیها نمیبود، من به هیچ وجه نمیتوانستم برنامهنویس شوم. چون برنامهنویسی در اصل یعنی ذهن منطقی و الگوریتمیک داشتن وگرنه تایپ کردن کد را که همه بلد هستند! آن چیزی که برنامهنویس را (به عنوان سنگینترین کار در رشته کامپیوتر که من معتقدم از هر هزار دانشجوی رشته کامپیوتر یکی برنامهنویس به معنای واقعی میشود) از یک دانشجوی دیگر متمایز میکند، قدرت درک مسأله و یافتن راه حل و نهایتاً حل مسأله است و رسیدن به این شرایط ممکن نمیشود مگر برخورد با مسائل ریاضی مختلف و دیدن راه حلهای مختلف آنها و بررسی راه حلها و انتخاب بهترین راه حل...

پس، اگر دانشجوی رشته کامپیوتر هستید، در مورد دروس ریاضی به این نکات دقت کنید:

۱- سرفصلهایی که برای هر رشته انتخاب شده، واقعاً کارشناسیشده و بسیار دقیق است.

پس در برابر آنها جبهه نگیرید. من و شما در حدی نیستیم که بخواهیم در مورد این مسائل اظهار نظر کنیم. (این را بعدها در مقاطع بالاتر خواهید فهمید که واقعاً ما در مقاطع پایین، در این حدها نیستیم که بخواهیم در مورد مسائل اطرفمان اظهار نظر کنیم!) پس بهتر است به برنامهای که بزرگان هر رشته برای ما چیدهاند خاضعانه تن بدهیم و منتظر نتیجهاش در آینده باشیم. اینکه فیزیک به چه درد ما میخورد، مشتق و انتگرال به چه درد ما میخورد و حتی معارف به چه درد ما میخورد و امثالهم، حرفهای بچهگانه است که من هم زمانی که دانشجوی کارشناسی بودم هر روز در ذهنم تکرار میکردم و ضرر کردم!
فراموش نکنید که سرفصلها معمولاً از بهترین کشورها و دانشگاههای دنیا گرفته شده که خالقان اصلی مفاهیم هر رشته هستند.

۲- هدف اصلی از این همه درس ریاضی شاید پرورش ذهن شما باشد.

وقتی آمدهاید رشته نرمافزار، یعنی نهایتاً قرار است برنامهنویس شوید. اگر اشتباه آمدهاید که هیچ! اما اگر با علاقه آمدهاید و واقعاً دوست دارید آنکاره شوید، به شما بگویم که این دروس بهترین تمرین برای برنامهنویس شدن هستند.
اصلاً باید اینطور به این دروس نگاه کنید: مشتری به شما یک سفارش داده و شما قرار است برایش برنامه بنویسید. مسألهی سفارش هم حل همان فرمولها است... اگر توانستید ذهن خود را روی آن متمرکز کنید و بالاخره به جواب برسید، میشود به شما گفت برنامهنویس.
پس در نازلترین حالت، دروس ریاضی یک تمرین برای پرورش ذهن شماست و نه یک سری فرمول که باید حفظ شود! خیر، آن فرمولها ممکن است اصلاً به درد شما نخورد اما آن ذهنی که با آن فرمولها پرورش یافته به درد میخورد...

http://img.aftab.cc/news/94/mathematics.png

۳- نگاه بالا به پایین داشته باشید.

من گاهی آرزوم میکنم که ای کاش میشد انسانها از آخر به اول زندگی کنند! یا مثلاً یک بار فیلم زندگی انسان را از آخر به اول به صورت سریع نشانش دهند، آنوقت تصمیماتی که میگرفت، خیلی فرق میکرد!

اگر من میدیدم یک روز میخواهم سر کلاس دکترا بنشینم و در هر درسی که میروم یک خروار فرمول ریاضی و آمار و احتمال ببینم، قطعاً این دروس ریاضی (و به ویژه درس آمار و احتمالات) را خیلی خیلی جدی میگرفتم!
شما هم اگر قرار است روزی در مقاطع بالا مشغول به تحصیل شوید، آنوقت تکتک این دروس ریاضی میآید جلو چشمتان!
سادهترین حرفی که در آن مقاطع میخواهید بزنید باید بتوانید به صورت یک فرمول ریاضی آنرا توصیف کنید! حالا تمام آن فرمولها باید در ذهنتان باشد که ببینید با این شرایط، کدام فرمول سازگار است!؟
دانشجویان گرایش علوم کامپیوتر از بس ریاضی پاس کردهاند در مقطع دکترا خیلی راحتترند.

اینکه اینها را دارم میگویم به خاطر این است که اگر یک نفر میبود که در زمان کارشناسی میآمد به من آینده را نشان میداد و میگفت مثلاً در مقطع دکترا میفهمید که این ریاضیها مهم است، من واقعاً با علاقه به آن درسها نگاه میکردم و بیشتر در ذهنم نگه میداشتم نه اینکه بعد از امتحان پایان ترم هر چه در ذهن بود را بگذارم پشت در دانشگاه و بیایم!

پیشنهاد به آموزش و پرورش: آینده را به دانشآموزان و به خصوص به مدرسها نشان دهید!

یکی از بهترین کارهایی که آموزش و پرورش میتواند انجام دهد این است که ببیند دانشآموزها دوست دارند چهکاره شوند، بعد، یک لیست از مشاغل تهیه کند و سپس در جلساتی چند دقیقهای مثلاً سر صفهای صبحگاهی از دکترها و فوقدکترهای آن مشاغل دعوت کند که برای دانشآموزها از آینده بگویند. مثلاً اگر دانشآموزها علاقه دارند که در رشته کامپیوتر مشغول به تحصیل شوند، اگر یکی که این مسیر را طی کرده بیاید صحبت کند، خواهد گفت که مثلاً: بچهها، دروس ریاضیتان را جدی بگیرید. حتی میتواند یک نمونه از کاربرد آن فرمولی که دانشآموزها دارند در ریاضی میخوانند را در پردازش تصویر و یا برنامهنویسی و امثالهم نشان دهد. من معتقدم اگر دانشآموزها بدانند این درسها آیندهشان را میسازد، قطعاً با علاقه و جدیت به دروس مهمترشان خواهند پرداخت. یا مثلاً یک دکترای مکانیک بیاید از اهمیت فیزیک در رشتهاش بگوید.

از دانشآموزان مهمتر، مدرسین آنها هستند!

ای کاش مدرسین ما میدانستند درسی که میدهند در آینده برای دانشآموز چه کاربردی خواهد داشت! ای کاش معلم ریاضی ما یک مثال از کاربرد ریاضی در کامپیوتر میزد. اینها محقق نمیشود مگر اینکه خود مدرسین دورههایی ببینند که خبرههای رشتههای مختلف برای آنها از کاربرد آن درس در رشتهشان بگویند. مثلاً مدرسین ریاضی در یک شهر جمع شوند و در یک جلسه، یک خبرهی کامپیوتر بیاید از کاربرد ریاضی در کامپیوتر برایشان بگوید. یا یک روز هم یک خبرهی رشته عمران بیاید از کاربرد ریاضی در آن رشته بگوید. حتی یک روز، یک فوق دکترای الهیات بیاید از کاربرد درس ریاضی در اثباتهای رشته الهیات بگوید... یعنی برای کل مدرسین رشته ریاضی در یک شهر کوچک مثل شهر ما شاید با ده پانزده جلسه ضمن خدمت بشود به آنها نشان داد که درسشان چه کاربردی در رشتههای مختلف خواهد داشت. برای مدرسین دروس مختلف هم به همین صورت... یا حداقل جزوههایی با این دیدگاه تهیه شود و بین مدرسین پخش شود و از آنها آزمونهایی گرفته شود... اگر یک مدرس ریاضی با دیدگاه کاربرد آن درس در آیندهی دانشآموزان به درس نگاه کند، گاهی فقط با یک مثال میتواند دانشآموزها را قانع کند که درس چقدر مهم است.

۴- ریاضی برای زندگی، خوب است.

من تازه میفهمم که ریاضی چقدر زیباست. یعنی اینکه بدانی هر پدیدهای را در دنیا میشود به نوعی با فرمولهای ریاضی نشان داد و از آن نتایج جالب گرفت، میفهمی چقدر این دنیا منظم است و یاد میگیری که تو هم باید منظم باشی و خودت را با فرمولهای خوب سازگار کنی. (به قول داوینچی: هيچ دانشی را نمیتوان واقعی دانست مگر اينكه به صورت رياضی نوشته شود. یا به قول فیتاغورث: چیزی در جهان وجود ندارد که با عدد قابل بیان نباشد)
ریاضی به زندگی انسان نظم میدهد. اگر در علمآموزی متوقف نشوید، این را به مرور خواهید فهمید.
به قول افلاطون: ریاضیات روح را صفا میبخشد و ذهن را برای درک حقیقت آماده میكند.

۵- فرمولهای پایهای را در ذهن نگاه دارید.

در حین خواندن دروس ریاضی، برخی فرمولها هستند که میبینید در هر اثباتی از آنها استفاده میشود (به طور مثال فرمولهای پایهای درس آمار)، آن فرمولها را بهتر در ذهن بسپارید و یا حتی در یک سررسید خلاصهبرداری کنید.

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: سه شنبه 1 دی 1394 ساعت: 3:20

برنامه WavePad را از مدت ها پیش روی گوشی (آیفون) تست کرده بودم و راضی بودم.

امشب به نسخه ویندوزی اش نیاز داشتم و دیدم خوشبختانه نسخه ویندوزی آن با حجم فقط ۱ مگابایت(!) آن هم به رایگان وجود دارد! وقتی آن را با SoundForge با چند صد مگابایت
و پولی مقایسه کنید می فهمید چه معجزه ای است!

برای دانلود به سایت رسمی اش مراجعه کنید:

http://www.nch.com.au/wavepad

http://img.aftab.cc/news/94/wavepad.jpg

 

جالب است که فرمت m4v که هر کسی امکان ویرایشش را ندارد، در چند ثانیه خودش یک پلاگ این دانلود کرد و باز کرد و به چه زیبایی ویرایش کرد. (خیلی راحت از یک صوت با فرکانس ها و کیفیت مختلف به فایل دیگر کپی کرد و خیلی چیزهای جالب دیگر...)

 

محصولات دیگر این شرکت NCH را بررسی کنید. Video Editor و PhotoEditor و Dictation Sftware و... هم دارد که من دانلود کردم که استفاده کنم.

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: سه شنبه 1 دی 1394 ساعت: 3:20

صفحه بندی